تبليغاتX
علامه حسن زاده آملی

علامه حسن زاده آملی
این وبلاگ صرفا به آثار حضرت علامه حسن زاده آملی روحی فداه اختصاص دارد
قالب وبلاگ
لینک دوستان

زندگی حضرت مولی

كلمه 227: اگر بيوگرافى اين كمترين حسن حسن زاده آملى را در مصاحبات ديده ايد و شنيده ايد و يا در مجلات و جرايد و ديگر نوشته ها خوانده ايد، در حقيقت چنان است كه عارف رومى فرموده است :

هر كسى از ظن خود شد يار من   از درون من نجست اءسرار من 
در بعضى از سروده هايم بدان اشاره شده است كه ابيات زير برخى از آن است :
1- بسى روز و بسى ماه و بسى سال   گذشته از من برگشته اقبال 
2- چه بگذشت و چه بگذشت و چه بگذشت   بيا مى پرس از كوه و در و دشت 
3- بيا مى پرس از كوه گل اندام   چه بر ما مى گذشت از بام تا شام 
4- بيا مى پرس از كوه دماوند   چه كرده با من الطاف خداوند 
5- بيا مى پرس هم از كوه مازش   بيا مى پرس از رود هَرازش 
6- بيا مى پرس هم از رود آلش   بگو با تو حسن چون بود حالش 
7- بيا مى پرس از دريا و بيشه   ز ديه اهلم و ديه تميشه 
8- بيا مى پرس از شهر و ديارم   بيا مى پرس از اسك و زيارم 
9- بنالم از زيارم از زيارم   ز نيش مار با دست يسارم 
10- چه گويم از زيار و زهر مارش   كه در انگشت دستم برده كارش 
11- جوانى كمتر از سن مُراهِق   گزيده بنصرم را مار مارق 
12- ز زهرش آن چنان بى تاب گشتم   كه گويى ، گويى از سيماب گشتم 
13- چو مشكى از ها آكنده ، گشتم   بسى مردم دوباره زنده گشتم 
14- ز سوز زهر و از آماس اندام   نه در شب خواب و نه در روز آرام 
15- نه مامم بر سرم بود و نه بابم   پرستارم كه بوده ؟ پيچ و تابم 
16- زحيّه از حياتم دست شستم   شگفتا كه حيات تازه جستم 
17- ز لطف حق دوباره زنده گشتم   چو خورشيد فلك تابنده گشتم 
18- بيا مى پرس از ليل و نهارم   شتاء و صيف و پائيز و بهارم 
19- بيا مى پرس از ايران بى نون   ازين مولد اين يونس ذوالنّون 
20- بيا از ماه و از استاره مى پرس   ز شبهاى من بيچاره مى پرس 
21- بيا مى پرس هم از صبح صادق   كه ما را بود يك يار موافق 
22- به تقدير يگانه داور من   ز خردى مادرم رفت از سر من 
23- پس از چندى پدر هم شد روانه   سوى خلد برين جاودانه 
24- چه گويم ز آنچه آمد بر سر من   پس از فقدان آن دو گوهر من 
25- نمودم اندكى از خود حكايت   مپندارى كه مى باشد شكايت 
26- چه باشد مشربم يعقوبى اى دوست   كه نيش و نوش آن هر دو چه نيكوست 
27- مر آن مشرب مرا آورده در راه   كه اءشكوا بثّى و حزنى الى الله 
28- ز مردم تا گران جانى بديدم   به القاءات سبوحى رسيدم 
29- هر آن زخمى كه ديدم از زمانه   براى فيض حق بودى بهانه 
30- زاد با روز اقبال خلايق   نديدم جز محبتهاى خالق 
31- هر آن چيزى تو را كز آن گزند است   براى اهل دل آن دلپسند است 
32- بَدان را هست بر ما حق بسيار   چو حق مردم پاكيزه كردار 
33- بسى در جزر و مد روزگارم   بَدان را ديده ام آموزگارم 
34- مرا استاد كامل كرد آگاه   كه ((التوحيد اءن تنسى سوى الله )) 
كوه گل اندام كه از زبان محلى معروف به كوه ((گلند)) است ، در قسمت جنوبى روستاى ايراى لاريجان واقع شده است كه مشرف بر اين روستا است و پايتخت ملكه اى به نام ((گل اندام )) بود كه در آنجا قلعه هاى محكمى داشت و بر لاريجان امارت مى كرد.
و حضرت مولى را در اين كوه خاطرات فراوانى است .
كوه ((مازش )) ماز همان رشته كوه كتل امامزاده هاشم در جاده هراز است كه آن را در زبان محلى ((مازك )) گويند و چون استان مازندران در درون اين رشته كوه قرار گرفته كه يعنى ((درون ماز)) به ماز اندرون )) و مازندران معروف گشت .
رود هراز كه معروف است و در كنار جاده هراز واقع شده كه از رشته كوه البرز سرچشمه مى گيرد و به درياى خزر متصل مى گردد. و اشاره است به غرق شدن در رودخانه وحشتناك هراز كه ماجرايى دارد و با لطف حق تعالى نجات يافت .
((رود آلش )) به زبان محلى به ((آلش رود)) معروف است كه حضرت مولى با ((ناو)) باربرى اش در آن غرق شد كه خاطره اش بسيار سنگين است كه با چه لطف خاص ، نجات حاصل شد.
مراد از ((دريا و بيشه )) درياى خزر و جنگل وسيع مازندران است كه حضرتش در دريا غرق شدند كه بعد از چندين ساعت در درون آب دريا، درياى الهى حياء نمود و حضرتش را به ساحل آورد و مردم گمان كردند كه حضرتش از دنيا رفته است ولى حياتى دوباره تحصيل شد. و در يك حادثه وحشتناك ديگرى در جنگل مازندران گم شدند كه هر چه داد و فرياد نمودند كسى جواب نمى داد و آن هم در خردسالى كه خداوند از حيوانات وحشى ، حضرتش را نجات داد.
و مراد از ((ديه اهلم )) همان روستاى اهلم و ((ديه تميشه )) روستاى تميشه است كه بين محمود آباد واقع است كه وقايع بسيار مهمى در اين مورد رخ داده است ... قابل ذكر است كه مرقد مطهر و منور مادر معصومه اش در روستاى اهلم ، و مرقد منور والد ارجمندش در كنار امام زاده ابراهيم آمل واقع شده است .
مراد از ((زيار)) روستاى كوهستانى است كه در جهت جنوب غربى روستاى ايراء واقع است كه حضرت مولى در سنين نوجوانى ، بين اسك كه در 70 كيلومترى آمل در مسير جاده هراز واقع است و زيار، با اسب و اءستر به اصطلاح مازندرانى ((چالبدارى - باركشى )) مى نمود، كه وقايع فراوانى در اين بيت مطرح است كه در مورد زيار، حادثه بسيار تلخ اما شيرين مارگزيدگى را مطرح فرمود كه داستان آن شنيدنى است .
مراد از ((ايران بى نون )) همان ((ايرا)) است كه مستقط الراءس حضرت مولى است كه از خانه پدرى حضرتش يك اطاق مخروبه اى كه سقف آن فرو ريخته شده و به يك طلّى از خاك مبدل گشت آثارى به جاى مانده است كه اميد است جز آثار با ارزش و ذى قيمت باستانى قرار گيرد و براى همه مشتاقان به كمال انسانيت درسى باشد.
بعد از فقدان مادر زكيه و مطهره و پدر گرامى اش ، وقايعى در زندگى مولى به وقوع پيوست كه شنيدن آنها موجب بى صبرى است . اما مى فرمايند كه همه آن تلخى ها، شيرين بود زيرا كه هر چه آن خسرو كند شيرين بود. و مشرب يعقوبى در پيش گرفتند كه فقط در خلوتخانه عشق با حقيقت عالم ، حضرتش را رازهايى است . و از همين راه به القاءات سبوحى دست يافته اند كه حقيقت آن است كه قلم راقم از پياده كردن آن خاطرات ، عاجز است .
حضرتش در مورد ابيات مذكور فرمودند: ((عمده نظر من ابيات پايانى آن است كه از ((نمودم اندكى از خود حكايت ...)) يعنى از بيت 25 به بعد است كه بسيار آموزنده است و براى من يقين حاصل شد كه هر وقت از ناحيه ديگران زخمى و ناراحتى بر من وارد مى شد، از طرف ديگر، فيض حق سرازير مى شد و اين براى من مشهود بود)).
مراد از ((استاد كامل )) استاد علامه آشيخ محمد تقى آملى بود كه در رؤ يايى شيرين سحرگاه ، به حضرت مولى اين جمله عرشى را فرمودند كه شرح آن در ذيل بيت 41 از باب هفتم گذشت .
حقيقت آن است كه حضرت مولى در همان عنفوان جوانى متلبس به ((توحيد صمدى قرآنى )) و متنعم به نعمت ((حضور و مراقبت )) بوده اند كه همه بركات زير سر همين يك كلمه است كه با حقيقت ((ولايت )) ارتباط روحى برقرار بود. فتدبر ترشد. اين ابيات را شرحى مفصل لازم است كه اشاره به زندگى نامه حضرت مولى است . ((لعل الله يحدث بعد ذلك امرا.))
منبع : شرح دفتر دل


موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:43 ] [ سالک ] [ ]

سجف ثخین

گرت سَجْف ثخينى نيست حاجب   ترا بودى لقاء الله واجب 

سَجْف و سِجْف ج سُجُوف و اسجاف : دو پرده كه با هم قرين باشند و ميان آنها باز باشد بشكل - هر در كه آن را به دو پرده پوشيده باشند و هر دو جانب و كناره آن را سَجْف گويند.
(فرهنگ جامع ) و ثخين - سخت و ضخيم را گويند.
آن چنان كه گفته آمد، خداى سبحان انسان را طورى آفريد كه لايق صعود به ملكوت عالم است و براى او در طريق براى كام دل گرفتن ، قرار داد ولى اگر يكى از آن دو طريق كه علم رسمى بدون ديگرى باشد موجب سقوط او مى گردد كه از لقاى الهى دور مى ماند.
منبع:شرح دفتر دل


موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:12 ] [ سالک ] [ ]
دستخط آیت الله صمدی در پاسخ به برخی حاشیه‌ها

..........................................................................................................................................

بسم الله الرحمن الرحیم

اخیراً موضوعاتی مطرح شده مبنی بر این که اینجانب حدوداً پانزده سال قبل در جلسه‌ای درسی و علمی و در قالب مثال از اسامی افرادی کثیف استفاده کردم که سبب برداشت‌های ناصحیح گردیده است. اینجانب اعلام می‌دارم براساس نصوص قرآنی و روایی جهنمی بودن و خلود آنها در قعر جهنم امری محرز و مسلم است که شک بردار نیست. واصل تولی به ولایت بلافصل حضرت امام امیرالمؤمنین علیه السلام و اولاد طاهرین‌شان تا حضرت بقیة‌الله الاعظم مهدی فاطمی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف، و تبری جستن از دشمنان و غاصبان حقوق حقه الهیه‌ آنان به نصّ قرآن کریم و روایات، یعنی اصل اصیل و پایدار تولّی و تبّری اصل مسلّم ما شیعیان خالص امامیه‌ اثنی عشریه است که موجب تعالی روح انسانی و موهبت الهی است که شیعه اهل بیت علیهم السلام بدان مفتخر است.

میزان ما براساس حدیث شریف و متواتر از جناب رسول‌الله الاعظم صلّی‌الله علیه وآله و سلم همان ثقلین کتاب الله و عترت، اهل بیت علیم السلام است و تا قیام قیامت هم خواهد بود.

الحمدالله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایتهم و محبتهم اجمعین

والسلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته

بیست و دوم جمادی الثانی 1433 ق مطابق 1391.2.24 ش

داود صمدی آملی

انتهای پیام/

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 21:1 ] [ سالک ] [ ]

 

...................................................................................................................

 

بسم الله الرحمن الرحیم

این متمسک به ذیل ولایت امام امیرالمومنین علی‌بن ابی‌طالب و حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا و اولاد طاهرینشان علیهم السلام با اعلام برائت و بیزاری از قاطبه دشمنان، معاندان و غاصبان حقوق حقه اهل بیت عصمت و طهارت صلوات الله علیهم اجمعین معروض می‌دارد:

شنیده ام برخی از کسانی که در درس و بحثهای حقیر حضور پیدا کرده‌اند، بر اثر عدم تلقی صحیح مطالب و خلط مباحث برداشت‌های ناصحیح خود را که مخالف با حقایق دین مبین اسلام و اقتضائات تولی و تبری است من جمله در تعریف بهشتیان به من نسبت داده‌‌اند، از این روی صریحا اعلام می‌کنم این گونه نسبت‌ها به حقیر ربطی نداشته و ندارد.

والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته

حسن حسن زاده آملی، بیستم جمادی الثانی 1433 مطابق با 22/2/1391

انتهای پیام

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 20:56 ] [ سالک ] [ ]

رهزن علم

علوم رسمى ار نبود معدّت   ترا رهزن شود مانند ضدّت 

 چو كردى علم اصلى را فراموش   گرفتى علم رسمى را در آغوش 

در الهى نامه حضرتش آمده است :
((الهى واى بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم !))
((الهى علمم موجب ازدياد حيرتم شده است ؛ اى علم محض و نور مطلق ، بر حيرتم بيفزا!)).
كه اين علم همان علم اصلى است .
((الهى اى كاش الفاظى جز اسماى عليا و صفات حسنايت نبود كه از الوان الفاظ چه رنگها گرفته ايم )).
((الهى آن كه عالم است عامل است ؛ اين خفته صنعتگر است نه دانشور)).
((الهى اگر علم رهزن شود عاصم جز تو كيست )).
((الهى اگر دانشمند رهزن شود از هر اهريمنى بدتر است ، كه دزد با چراغ است )).
آنچنان علم رسمى را در آغوش مى گيرد كه نسبت به اولياء الهى كه بر روى سفره علم اصلى نشسته اند، زبان به ژاژخواهى مى گشايد، و جسارت مى كند.
منبع:شرح دفتر دل


موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 9:45 ] [ سالک ] [ ]

طریق تصوف و ریاضت
اگر اهل نمازى و نيازى   برون آ از دعاوى مجازى 

علم رسمى را به علم كسبى يا اكتسابى نيز تعبير مى نمايند و از علم شهودى و لدنى به علم ارثى . جناب علامه سيد حيدر آملى در جامع الاءسرار در قاعده سوم از اصل سوم در فرق علوم كسبيه و علوم ارثيه مى فرمايد: ((علم رسمى اكتسابى به تعليم انسانى بنحو تدريج با نصب قوا و سخنى زياد، در مدت زيادى حاصل مى شود، ولى علم ارثى الهى ، تحصيل آن به تعليم ربانى از راه تدريج و غير تدريج تحقق مى يابد آنهم با راحتى در مدت كوتاه حاصل مى گردد. و هر يك از اين علوم بدون ديگرى حاصل مى شود اما علم ارثى و لدنى بدون علم رسمى مفيد است ، ولى علم رسمى بدون علم ارثى لدنى ، فائده اى نمى بخشد. لذا جناب پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بدين دو علم اشاره فرمود كه علم ، دو علم است : علم زبان و آن حجت خداوند بر فرزند آدم است و علم در قلب ، و آن علم نافع است . و نيز جناب امير المؤ منين (عليه السلام ) فرمود: علم دو نوع است : مطبوع و مسموع ، كه اگر علم مسموع بدون مطبوع باشد نفعى نمى دهد. و اين دو علم را ممكن است كه انسان آن را تحصيل نمايد الخ .
سپس در ادامه اين بحث ، جناب سيد حيدر آملى تحقيقى را ارائه مى كنند كه علمى كه نفع مى دهد فقط علم ارثى وهبى است و در علم رسمى نفعى نيست زيرا كه با علم رسمى ؛ به اعتراف صاحبان آن ، همانند ابن سينا (قدس سره ) كه افضل حكماء قديم و جديد و كاملترين عقلاء اولين و آخرين و رئيس آنها است ؛ نه وقوف به حقايق اشياء پيدا مى شود و نه وصول به واجب الوجود تحقق مى يابد و نه به ذات نفس خود شناخت پيدا مى شود؛ مضاف به اينكه در بين طواف مختلف آنان اختلافات فراوانى همانند مشاء و اشراق و متكلمين و... مشاهده مى شود. لذا شيخ اعظم در فصوص فرمود كه احدى از علماء و حكماء بر معرفت حقيقت نفس وقوف نمى يابند مگر الهيون از رسولان و اكابر از صوفيه ، ولى اصحاب نظر و ارباب فكر از قدماء و متكلمين را قدرت شناخت نفس نيست . پس كسى كه طلب علم به نفس از راه نظر است ورم كرد و مى پندارد كه چاق شده است .
سپس كلام آقايان حكما و علماى به علم رسمى را كه دلالت بر جهل و ندامت آنان بعد از مدتى طولانى و زيادى تحصيل مى كند و از اينكه دوباره رجوع به تصوف نموده اند را نقل مى كند و گويد:
از آنان ، امام عالم و فاضل فخرالدين رازى رحمة الله عليه است كه در موارد گوناگون و پراكنده به جهل خويش اقرار كرده است . از جمله گفت :

نهاية اقدام العقول عقال   و اكثر سعى العالمين ضلال 

و ارواحنا وحشة من جسومنا   و حاصل دنيانا اذى و وبال 

ولم نستفد من بحثنا طول عمرنا   سوى اءن جمعنا فيه قيل و قالوا 

و نيز از او نقل شده است كه روزى گريه مى كرد و حاضران از علت گريه او سوال كردند، در جواب گفت كه من مساله اى را در حدود سى سال بدان معتقد بودم و الان برايم خلاف آن روشن گشت و به چه علت جايز نباشد كه همه معلومات من بدين وجه باشند.
لذا در همان زمان مطلب به گوش جناب شيخ اكبر محيى الدين بن عربى رسيد كه نامه اى به صورت وصيت به او نوشت و در آن نامه همين مطلب گريه و حسرت او را آورد و وى را براى تحصيل بسيارى از علوم رسمى و ترك راه رياضت و تحصيل علوم حقيقى مورد عتاب قرار داد.
سپس از جناب محقق خواجه نصير طوسى و محمد غزالى و شيخ ‌الرئيس ابن سينا، و حكيم فاضل نصيرالدين كاشى و حكيم كامل افضل الدين كاشى ، و جناب ابن تركه صاحب تمهيد الفواعد و كمال الدين جناب ميثم بحرانى و استادش و ملا عبدالرزاق قاسانى ، رحمة الله عليهم نقل مى كند كه همگان از علوم رسمى به علم تصوف و طريق رياضت رجوع نموده اند تا كام دلشان را برآورند
منبع:شرح دفتردل


موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 22:13 ] [ سالک ] [ ]

علم لدنی

تو انسانى غذاى تو سماوى است   علوم رسميت صرف دعاوى است 

انسان با حفظ موضوع انسانيت غذاى او علمى است كه خداوند آن را در دل او قذف كند كه العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاء. اين علم كه غذاى حقيقت انسان است را علم لدنى گويند كه خداوند از ملكوت عالم در جان او قذف مى كند. علم قذفى و لدنى را علم آسمانى تعبير فرموده است . علمى كه نور در دل ايجاد نكند صرف ادعا است كه ((اعاذنا الله منه )). انسان درخت باژگونه است كه ريشه اش به طرف آسمان است و از آنجا غذا مى گيرد.
منبع : شرح دفتر دل


موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 9:7 ] [ سالک ] [ ]

عالم بی عمل

بود علم لدنى اكل از فوق   كه فوقانى شوى با ذوق و با شوق 

 ز اءكل فوقت ار نبود نصيبى   ز تحت ارجل است ديو عجيبى 

اگر انبار اصطلاحات گردد ولى متخلق به اخلاق ربوبى نشود و اءكل از فوق را طلب ننمايد، عالِم بى عملى مى شود بسيار خطرناك ، و علم او حجاب اكبر او مى گردد كه عالَمى را به فساد و تباهى مى كشاند كه همه وحشيان در بيشه در مقابل درندگى او تواضع مى نمايند. و بدو گويند كه درندگى ما كجا و درندگى تو كجا كه به قياس در نمى آيد.

منبع:شرح دفتردل


موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 21:36 ] [ سالک ] [ ]

معرفت شهودی

شيخ بهائى در نان و حلوا فرموده است :

علم رسمى سر به سر قيل است و قال   نه از آن كيفيتى حاصل نه حال

علم نبود غير علم عاشقى   مابقى تلبيس ابليس شقى 

ايها القوم الذى فى المدرسة   كل ما حصلتموه وسوسة 

چند ازين فقه و كلام بى اصول   مغز را خالى كن اى بوالفضول 

صرف شد عمرت به بحث نحو و صرف   از فضول عشق ناخواندى تو حرف 

علم به چيزى بر دو گونه است : يكى فكرى است ، و ديگرى شهودى كه به معرفت فكرى و شهودى نيز تعبير كنند و هر دو معرفت درست هستند كه در طول هم اند. و اعاظم فلسفه و عرفان همانند شيخ رئيس ‍ ابن سينا و عارف اعظم ابن عربى ، علامه قيصرى ، و صدرالمتاءلهين به هر دو راه نظرى موافق دارند و نمى گويند كه علم حجاب اكبر است يعنى تحصيل علوم فكرى نكنيد بلكه مى گويند كه علم فكرى بدون علم شهودى و ذوقى همانند آن است كه تيغ هندى در كف زنگى مست افتد، و تازه اين زنگى آن نكند كه علم در دست ناكس دون افتد. نعوذبالله من شرور انفسنا و من سيئات اءعمالنا.
پس آن كه فرمود ((علم ارجل پابندت مى كند كه طلسمى است )) يعنى علم فكرى بدون معرفت شهودى است وگرنه علم فكرى با معرفت شهودى ، اين از تحت ارجل روزى خوردن است و آن از بالاى سر كه با شهود غذا گرفتن است . و هر دو راه ممدوح است ((قرآن و عرفان و برهان از هم جدايى ندارند)).
منبع:شرح دفتر دل


موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 17:56 ] [ سالک ] [ ]

علم عاشقی

بود از تحت ارجل علم رسمى   كه پابندت شود همچون طلسمى 

پندار نكوهش به منطق و فلسفه و پاسخ آن مطلب بسيار مهمى است كه در فصل نهم از رساله قيمه ((قرآن و عرفان و برهان از هم جدايى ندارند)) مطرح شده است حقيقت اين است كه اشخاص متقشف در آغاز كار با منطق و كلام سخت ستيزگى نمودند. و پس از آن كه ، على رغم خواسته آنان ، منطق و كلام تواءمان و دوش با دوش پيش رفته اند، با فلسفه به عناد برخاسته اند؛ و تا ديدند كه بخردان به گفتارشان ارجى ننهاده اند، فلسفه مشاء را تجويز، و از اشراق و حكمت متعاليه منع كرده اند. و تا به همت مردم دل آگاه ، حكمت و فلسفه الهى مطلقا رواج يافت ، با علم انسان ساز و عظيم الشاءن عرفان اصيل اسلامى كه در واقع تفسير انفسى قرآن كريم است در افتادند. باكى نيست زيرا كه ((ذلك مبلغهم من العلم )).
و ديگر آنكه نكوهش به علم منطق از ناحيه انحراف شگفت تاريخى است كه بايد بدان آگاه بود تا دانسته شود كه نكوهش در واقع به مردم بود نه به خود علم منطق .
و سوم آن كه از زبان عارفان به نظم و نثر بسيار نكوهش عقل و منطق شنيده مى شود، مثل اين كه شبسترى در گلشن راز مى گويد:

هر آن كس را كه ايزد راه ننمود   ز استعمال منطق هيچ نگشود 

و يا سعدى گويد:

دگر ز عقل حكايت به عاشقان منويس   كه حكم عقل به ديوان عشق ممضى نيست 

و يا اين كه ملاى رومى در مثنوى گفته است :

پاى استدليان چوبين بود   پاى چوبين سخت بى تمكين بود 

و مانند اين گونه فرمايشان كه فراوان دارند.
در پاسخ آن بايد گفت كه نظر عمده اينان دعوت اهل منطق به عرفان عملى است ، چنانكه همين نكوهش را به كسانى كه فقط به عرفان نظرى اكتفا كرده اند دارند. و البته دارايى غير از دانايى است و دارايى خيلى هنر است . از دارايى تعبير به عشق و ذوق مى كنند كه چشيدن و يافتن و رسيدن است . عبارت پردازى و سجع و قافيه سازى صنعت است و ذوق و شهود مايه عزت و سبب سعادت است . لذا خواجه حافظ گويد:

حديث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ   اگر چه صنعت بسيار در عبارت كرد 

و به همين مفاد با عالمان و واعظانى كه در محراب و منبر ديگرند و چون به خلوت مى روند آن كار ديگر مى كنند، سخن بسيار دارد.
قيصرى عرفان نظرى را نيز خبر مى داند نه عيان . و حق با او است .
پس مذمت اين فرق علم منطق را نه چنان است كه ديگران مى پندارند كه علم منطق منتج و موصل به مطلوب نيست ، بلكه دعوت دانشمندان به مراتب عاليتر است كه عيان و ذوق و وجدان و شهود است ؛ يعنى دعوت به عرفان عملى كه شعبه اهم اخلاق و مهمترين هم انسان است .
خلاصه اين كه نكوهش آنان نه تنها به علم منطق است بلكه به مطلق علوم عارى از سلوك عرفانى است زيرا كه حقيقت سلوك عرفانى تخلق به اخلاق رحمانى و تاءدب به آداب قرآنى است . از آن علوم عارى تعبير به ((علم رسمى )) مى كنند و از اين به ((علم عاشقى .))
منبع : شرح دفتر دل


موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:48 ] [ سالک ] [ ]

ارتزاق عقلانی و قلبی

نبودت هيچ فعلى و تميزى   درين حدى كه سلطان عزيزى 

آنگاه كه نطفه بودى كه هيچ فعل و تميز نداشتى تا بدين مقام رسيدى كه بر كشور وجود بدن و قواى ظاهرى و باطنى سلطنت يافتى ، حال كه سرمايه كسب دارى ، چرا مى پندارى كه نمى توانى به ملكوت سفر نمايى و حقايق آنسويى را به اصطياد در آورى ؟! لذا در بيت بعدى فرمود:

 چه بُعدى حال چون سرمايه دارى   براه افتى و كام دل برآرى 

 طريق كام دل يابى دو گونه است   يكى اصل و دگر فرع و نمونه است 

 يكى ((اءكلوا من فوق )) است و ديگر   بود از ((تحت ارجل )) اى برادر 

اشاره به طرق ارتزاق عقلانى و قلبى انسان كه در آيه 67 سوره مائده آمده است : ولو اءنهم اءقاموا التورية و الانجيل و ما اءنزل اليهم لاءكلوا من فوقهم و من تحت اءرجلهم .
منبع:شرح دفتر دل


موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل
[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:39 ] [ سالک ] [ ]

جلیس حق

تويى آخر نگار هم نشينش   بزرگى جانشين بى قرينش 

((بزرگى جانشين )) يعنى جانشين بزرگ است . و مصراع اول اشاره به رواياتى دارد كه انسان را همنشين ((جليس )) با خدا مى داند. و انسان اگر ذاكر حق است حق مشهود ذاكر خواهد بود وگرنه اگر ذاكر حق را مشاهده نكند به عنوان جليس و ذاكر نخواهد بود، ((لم اءعبد ربالم اره )).
در حديث قدسى آمده است كه حق متعال فرمود: ((اءنا جليس من ذكرنى )) در قدسى ديگرى نيز فرمود: ((عبدى اءطعنى اجعلك مثلى )). انسان در قوس صعود به مقام فوق قرب نوافل و فرايض راه مى يابد كه ((خليفة الله )) مى شود. بلكه به فوق خلافت كبرى راه مى يابد كه در ابواب قبلى مباحث آن بنحو مبسوط گذشت
منبع : شرح دفتردل


موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:23 ] [ سالک ] [ ]

لای و لجن

چه مى خواهى درين لاى و لجنها   چرا دورى ز گلها و چمن ها 

مراد از ((لاى و لجن )) تعلقات نفس ناطقه به امور مادى است و مراد از ((گلها و چمن ها)) حقايق ملكوتيه و القاءات سبوحيه است كه نفس ناطقه را در اين جهت مرغ لاهوتى نام مى نهند كه بايد پرواز نمايد و از عالم ماده ، به ماوراى طبيعت سفر نمايد، تا در ملكوت عالم قدس به گشت و گذار در اسرار آن عالم بپردازد. از غزل ((طاير قدسى ))؛ كه مراد از آن نفس ناطقه است ؛ از ديوان بشنو:


الا اى طاير قدسى در اين ويرانه برزنها  

بسى دام است و ديو و دد بسى غول است و رهزنها 

در اين جاى مخوف اى مرغ جان ايمن كجا باشى  

گذر زين جاى ناامن و نما رو سوى ماءمنها

در اين كوى و در اين برزن چه پيش آمد ترا رهزن  

به يك دو دانه ارزن فرو ماندى ز خرمنها

در اين لاى و لجنها و در اين ويرانه گلخنها  

شد از ياد تو آن ريحان و روح و باغ و گلشنها 

منبع:شرح دفتر دل


موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل
[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:30 ] [ سالک ] [ ]

تعالوا

 تعالوا را شنو از حق تعالى   ترا دعوت نموده سوى بالا 
 چه بودى مر تعالى را تو لايق   تعالوا آمدت از قول صادق
 

مراد از ((تعالوا)) خطابهاى قرآنى ، و از ((قول صادق )) قرآن كريم است در كلمه 31 رساله صد كلمه فرمود: ((آن كه به سر سوره قدر كشف تام محمدى (صلى الله عليه و آله و سلم ) برسد، انسان را صاحب مقام فوق تجرد شناسد، چه اين كه قرآن مجيد بيكران در ليله بنيه محمديه ، از غايت فسحت قلب و نهايت شرح صدرش به انزال دفعى فرود آمده است )).
مراد آن است كه قرآن مائده الهى است كه به جهت ارتزاق انسان گسترده شده است كه دلالت بر شاءنيت و لياقت اين كلمه وجودى مى نمايد. لذا در كلمه 35 آن رساله آمده است :
((آن كه خطاب محمدى را درست فهم كند كه انسانها براى اغتذاى از اين سفره الهى دعوت شده اند، قدر و مرتبت خود را شناسد و در راه استكمالش پويا و جويا گردد.))

منبع:شرح دفتر دل


موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل
[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:17 ] [ سالک ] [ ]

حماء مسنون

تعالى الله كه از ((حماء مسنون ))   مثال خويش را آورده بيرون 

اشاره به آيه 26 سوره حجر كه فرمود: و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون و آيه 28 و 32 سوره حجر كه به مضمون آيه مذكور است مى باشد.
حماء مسنون ، گل بد بوى متغير را گويند كه از اين چنين ماده اى ، نفس مجرد از زمان و مكان و پاك و مطهر ازدنس حدود و قيود، و متحد با صادر اول و عقل بسيط و عقل بالمستفاد آفريده شده است كه او را عديلى نبود. سبحان الله .
در مجمع البيان آمده است كه اصل خلقت آدم از خاك بود كه خاك را تبديل به گل نموده اند و مدتى گل را گذاشته اند تا متغير شد و سپس بعد از مدتى خشك شده است كه از اين راه ، اختلافى كه در ظواهر آيات در مورد خلقت آدم از ((خاك = تراب )) و ((گل = طين )) و ((حماء = مسنون = گل بد بوى متغير)) و ((خشك = صلصال )) مشاهده مى شود برطرف مى گردد.

منبع:شرح دفتر دل


موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:22 ] [ سالک ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بسم الله خیر الاسما
سلام علیکم

تمام هدف حقیر از ایجاد این وبلاگ ایجاد منبعی جامع در مورد حضرت علامه حسن زاده آملی است.
ان شا الله مرضی حق متعال واقع گردد.
(بنده هیچ گونه ارتباطی با حضرت علامه حسن زاده آملی ندارم. لطفا درباره طریقه ملاقات و یا رساندن پیغام به ایشان سوال نفرمایید. پاسخ گویی به این سوالات و خواسته ها به علت مشغله زیاد مقدورم نیست. طریقه ای برای ملاقات و یا رساندن پیام به حضرتشان نمی شناسم.)
موضوعات وب
امکانات وب
ایران رمان