|
علامه حسن زاده آملی این وبلاگ صرفا به آثار حضرت علامه حسن زاده آملی روحی فداه اختصاص دارد
| ||
|
زندگی حضرت مولی كلمه 227: اگر بيوگرافى اين كمترين حسن حسن زاده آملى را در مصاحبات ديده ايد و شنيده ايد و يا در مجلات و جرايد و ديگر نوشته ها خوانده ايد، در حقيقت چنان است كه عارف رومى فرموده است : هر كسى از ظن خود شد يار من از درون من نجست اءسرار من در بعضى از سروده هايم بدان اشاره شده است كه ابيات زير برخى از آن است :1- بسى روز و بسى ماه و بسى سال گذشته از من برگشته اقبال كوه گل اندام كه از زبان محلى معروف به كوه ((گلند)) است ، در قسمت جنوبى روستاى ايراى لاريجان واقع شده است كه مشرف بر اين روستا است و پايتخت ملكه اى به نام ((گل اندام )) بود كه در آنجا قلعه هاى محكمى داشت و بر لاريجان امارت مى كرد.2- چه بگذشت و چه بگذشت و چه بگذشت بيا مى پرس از كوه و در و دشت 3- بيا مى پرس از كوه گل اندام چه بر ما مى گذشت از بام تا شام 4- بيا مى پرس از كوه دماوند چه كرده با من الطاف خداوند 5- بيا مى پرس هم از كوه مازش بيا مى پرس از رود هَرازش 6- بيا مى پرس هم از رود آلش بگو با تو حسن چون بود حالش 7- بيا مى پرس از دريا و بيشه ز ديه اهلم و ديه تميشه 8- بيا مى پرس از شهر و ديارم بيا مى پرس از اسك و زيارم 9- بنالم از زيارم از زيارم ز نيش مار با دست يسارم 10- چه گويم از زيار و زهر مارش كه در انگشت دستم برده كارش 11- جوانى كمتر از سن مُراهِق گزيده بنصرم را مار مارق 12- ز زهرش آن چنان بى تاب گشتم كه گويى ، گويى از سيماب گشتم 13- چو مشكى از ها آكنده ، گشتم بسى مردم دوباره زنده گشتم 14- ز سوز زهر و از آماس اندام نه در شب خواب و نه در روز آرام 15- نه مامم بر سرم بود و نه بابم پرستارم كه بوده ؟ پيچ و تابم 16- زحيّه از حياتم دست شستم شگفتا كه حيات تازه جستم 17- ز لطف حق دوباره زنده گشتم چو خورشيد فلك تابنده گشتم 18- بيا مى پرس از ليل و نهارم شتاء و صيف و پائيز و بهارم 19- بيا مى پرس از ايران بى نون ازين مولد اين يونس ذوالنّون 20- بيا از ماه و از استاره مى پرس ز شبهاى من بيچاره مى پرس 21- بيا مى پرس هم از صبح صادق كه ما را بود يك يار موافق 22- به تقدير يگانه داور من ز خردى مادرم رفت از سر من 23- پس از چندى پدر هم شد روانه سوى خلد برين جاودانه 24- چه گويم ز آنچه آمد بر سر من پس از فقدان آن دو گوهر من 25- نمودم اندكى از خود حكايت مپندارى كه مى باشد شكايت 26- چه باشد مشربم يعقوبى اى دوست كه نيش و نوش آن هر دو چه نيكوست 27- مر آن مشرب مرا آورده در راه كه اءشكوا بثّى و حزنى الى الله 28- ز مردم تا گران جانى بديدم به القاءات سبوحى رسيدم 29- هر آن زخمى كه ديدم از زمانه براى فيض حق بودى بهانه 30- زاد با روز اقبال خلايق نديدم جز محبتهاى خالق 31- هر آن چيزى تو را كز آن گزند است براى اهل دل آن دلپسند است 32- بَدان را هست بر ما حق بسيار چو حق مردم پاكيزه كردار 33- بسى در جزر و مد روزگارم بَدان را ديده ام آموزگارم 34- مرا استاد كامل كرد آگاه كه ((التوحيد اءن تنسى سوى الله )) و حضرت مولى را در اين كوه خاطرات فراوانى است . كوه ((مازش )) ماز همان رشته كوه كتل امامزاده هاشم در جاده هراز است كه آن را در زبان محلى ((مازك )) گويند و چون استان مازندران در درون اين رشته كوه قرار گرفته كه يعنى ((درون ماز)) به ماز اندرون )) و مازندران معروف گشت . رود هراز كه معروف است و در كنار جاده هراز واقع شده كه از رشته كوه البرز سرچشمه مى گيرد و به درياى خزر متصل مى گردد. و اشاره است به غرق شدن در رودخانه وحشتناك هراز كه ماجرايى دارد و با لطف حق تعالى نجات يافت . ((رود آلش )) به زبان محلى به ((آلش رود)) معروف است كه حضرت مولى با ((ناو)) باربرى اش در آن غرق شد كه خاطره اش بسيار سنگين است كه با چه لطف خاص ، نجات حاصل شد. مراد از ((دريا و بيشه )) درياى خزر و جنگل وسيع مازندران است كه حضرتش در دريا غرق شدند كه بعد از چندين ساعت در درون آب دريا، درياى الهى حياء نمود و حضرتش را به ساحل آورد و مردم گمان كردند كه حضرتش از دنيا رفته است ولى حياتى دوباره تحصيل شد. و در يك حادثه وحشتناك ديگرى در جنگل مازندران گم شدند كه هر چه داد و فرياد نمودند كسى جواب نمى داد و آن هم در خردسالى كه خداوند از حيوانات وحشى ، حضرتش را نجات داد. و مراد از ((ديه اهلم )) همان روستاى اهلم و ((ديه تميشه )) روستاى تميشه است كه بين محمود آباد واقع است كه وقايع بسيار مهمى در اين مورد رخ داده است ... قابل ذكر است كه مرقد مطهر و منور مادر معصومه اش در روستاى اهلم ، و مرقد منور والد ارجمندش در كنار امام زاده ابراهيم آمل واقع شده است . مراد از ((زيار)) روستاى كوهستانى است كه در جهت جنوب غربى روستاى ايراء واقع است كه حضرت مولى در سنين نوجوانى ، بين اسك كه در 70 كيلومترى آمل در مسير جاده هراز واقع است و زيار، با اسب و اءستر به اصطلاح مازندرانى ((چالبدارى - باركشى )) مى نمود، كه وقايع فراوانى در اين بيت مطرح است كه در مورد زيار، حادثه بسيار تلخ اما شيرين مارگزيدگى را مطرح فرمود كه داستان آن شنيدنى است . مراد از ((ايران بى نون )) همان ((ايرا)) است كه مستقط الراءس حضرت مولى است كه از خانه پدرى حضرتش يك اطاق مخروبه اى كه سقف آن فرو ريخته شده و به يك طلّى از خاك مبدل گشت آثارى به جاى مانده است كه اميد است جز آثار با ارزش و ذى قيمت باستانى قرار گيرد و براى همه مشتاقان به كمال انسانيت درسى باشد. بعد از فقدان مادر زكيه و مطهره و پدر گرامى اش ، وقايعى در زندگى مولى به وقوع پيوست كه شنيدن آنها موجب بى صبرى است . اما مى فرمايند كه همه آن تلخى ها، شيرين بود زيرا كه هر چه آن خسرو كند شيرين بود. و مشرب يعقوبى در پيش گرفتند كه فقط در خلوتخانه عشق با حقيقت عالم ، حضرتش را رازهايى است . و از همين راه به القاءات سبوحى دست يافته اند كه حقيقت آن است كه قلم راقم از پياده كردن آن خاطرات ، عاجز است . حضرتش در مورد ابيات مذكور فرمودند: ((عمده نظر من ابيات پايانى آن است كه از ((نمودم اندكى از خود حكايت ...)) يعنى از بيت 25 به بعد است كه بسيار آموزنده است و براى من يقين حاصل شد كه هر وقت از ناحيه ديگران زخمى و ناراحتى بر من وارد مى شد، از طرف ديگر، فيض حق سرازير مى شد و اين براى من مشهود بود)). مراد از ((استاد كامل )) استاد علامه آشيخ محمد تقى آملى بود كه در رؤ يايى شيرين سحرگاه ، به حضرت مولى اين جمله عرشى را فرمودند كه شرح آن در ذيل بيت 41 از باب هفتم گذشت . حقيقت آن است كه حضرت مولى در همان عنفوان جوانى متلبس به ((توحيد صمدى قرآنى )) و متنعم به نعمت ((حضور و مراقبت )) بوده اند كه همه بركات زير سر همين يك كلمه است كه با حقيقت ((ولايت )) ارتباط روحى برقرار بود. فتدبر ترشد. اين ابيات را شرحى مفصل لازم است كه اشاره به زندگى نامه حضرت مولى است . ((لعل الله يحدث بعد ذلك امرا.)) منبع : شرح دفتر دل
موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:43 ] [ سالک ]
[ ]
سجف ثخین گرت سَجْف ثخينى نيست حاجب ترا بودى لقاء الله واجب سَجْف و سِجْف ج سُجُوف و اسجاف : دو پرده كه با هم قرين باشند و ميان آنها باز باشد بشكل - هر در كه آن را به دو پرده پوشيده باشند و هر دو جانب و كناره آن را سَجْف گويند. موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:12 ] [ سالک ]
[ ]
.......................................................................................................................................... بسم الله الرحمن الرحیم اخیراً موضوعاتی مطرح شده مبنی بر این که اینجانب حدوداً پانزده سال قبل در جلسهای درسی و علمی و در قالب مثال از اسامی افرادی کثیف استفاده کردم که سبب برداشتهای ناصحیح گردیده است. اینجانب اعلام میدارم براساس نصوص قرآنی و روایی جهنمی بودن و خلود آنها در قعر جهنم امری محرز و مسلم است که شک بردار نیست. واصل تولی به ولایت بلافصل حضرت امام امیرالمؤمنین علیه السلام و اولاد طاهرینشان تا حضرت بقیةالله الاعظم مهدی فاطمی عجلالله تعالی فرجه الشریف، و تبری جستن از دشمنان و غاصبان حقوق حقه الهیه آنان به نصّ قرآن کریم و روایات، یعنی اصل اصیل و پایدار تولّی و تبّری اصل مسلّم ما شیعیان خالص امامیه اثنی عشریه است که موجب تعالی روح انسانی و موهبت الهی است که شیعه اهل بیت علیهم السلام بدان مفتخر است. میزان ما براساس حدیث شریف و متواتر از جناب رسولالله الاعظم صلّیالله علیه وآله و سلم همان ثقلین کتاب الله و عترت، اهل بیت علیم السلام است و تا قیام قیامت هم خواهد بود. الحمدالله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایتهم و محبتهم اجمعین والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته بیست و دوم جمادی الثانی 1433 ق مطابق 1391.2.24 ش داود صمدی آملی انتهای پیام/ [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 21:1 ] [ سالک ]
[ ]
...................................................................................................................
بسم الله الرحمن الرحیم این متمسک به ذیل ولایت امام امیرالمومنین علیبن ابیطالب و حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا و اولاد طاهرینشان علیهم السلام با اعلام برائت و بیزاری از قاطبه دشمنان، معاندان و غاصبان حقوق حقه اهل بیت عصمت و طهارت صلوات الله علیهم اجمعین معروض میدارد: شنیده ام برخی از کسانی که در درس و بحثهای حقیر حضور پیدا کردهاند، بر اثر عدم تلقی صحیح مطالب و خلط مباحث برداشتهای ناصحیح خود را که مخالف با حقایق دین مبین اسلام و اقتضائات تولی و تبری است من جمله در تعریف بهشتیان به من نسبت دادهاند، از این روی صریحا اعلام میکنم این گونه نسبتها به حقیر ربطی نداشته و ندارد. والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته حسن حسن زاده آملی، بیستم جمادی الثانی 1433 مطابق با 22/2/1391 انتهای پیام [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 20:56 ] [ سالک ]
[ ]
رهزن علم علوم رسمى ار نبود معدّت ترا رهزن شود مانند ضدّت چو كردى علم اصلى را فراموش گرفتى علم رسمى را در آغوش در الهى نامه حضرتش آمده است : موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 9:45 ] [ سالک ]
[ ]
طریق تصوف و ریاضت اگر اهل نمازى و نيازى برون آ از دعاوى مجازى علم رسمى را به علم كسبى يا اكتسابى نيز تعبير مى نمايند و از علم شهودى و لدنى به علم ارثى . جناب علامه سيد حيدر آملى در جامع الاءسرار در قاعده سوم از اصل سوم در فرق علوم كسبيه و علوم ارثيه مى فرمايد: ((علم رسمى اكتسابى به تعليم انسانى بنحو تدريج با نصب قوا و سخنى زياد، در مدت زيادى حاصل مى شود، ولى علم ارثى الهى ، تحصيل آن به تعليم ربانى از راه تدريج و غير تدريج تحقق مى يابد آنهم با راحتى در مدت كوتاه حاصل مى گردد. و هر يك از اين علوم بدون ديگرى حاصل مى شود اما علم ارثى و لدنى بدون علم رسمى مفيد است ، ولى علم رسمى بدون علم ارثى لدنى ، فائده اى نمى بخشد. لذا جناب پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بدين دو علم اشاره فرمود كه علم ، دو علم است : علم زبان و آن حجت خداوند بر فرزند آدم است و علم در قلب ، و آن علم نافع است . و نيز جناب امير المؤ منين (عليه السلام ) فرمود: علم دو نوع است : مطبوع و مسموع ، كه اگر علم مسموع بدون مطبوع باشد نفعى نمى دهد. و اين دو علم را ممكن است كه انسان آن را تحصيل نمايد الخ . نهاية اقدام العقول عقال و اكثر سعى العالمين ضلال و ارواحنا وحشة من جسومنا و حاصل دنيانا اذى و وبال ولم نستفد من بحثنا طول عمرنا سوى اءن جمعنا فيه قيل و قالوا و نيز از او نقل شده است كه روزى گريه مى كرد و حاضران از علت گريه او سوال كردند، در جواب گفت كه من مساله اى را در حدود سى سال بدان معتقد بودم و الان برايم خلاف آن روشن گشت و به چه علت جايز نباشد كه همه معلومات من بدين وجه باشند. موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل [ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 22:13 ] [ سالک ]
[ ]
علم لدنی تو انسانى غذاى تو سماوى است علوم رسميت صرف دعاوى است انسان با حفظ موضوع انسانيت غذاى او علمى است كه خداوند آن را در دل او قذف كند كه العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاء. اين علم كه غذاى حقيقت انسان است را علم لدنى گويند كه خداوند از ملكوت عالم در جان او قذف مى كند. علم قذفى و لدنى را علم آسمانى تعبير فرموده است . علمى كه نور در دل ايجاد نكند صرف ادعا است كه ((اعاذنا الله منه )). انسان درخت باژگونه است كه ريشه اش به طرف آسمان است و از آنجا غذا مى گيرد. موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 9:7 ] [ سالک ]
[ ]
عالم بی عمل بود علم لدنى اكل از فوق كه فوقانى شوى با ذوق و با شوق ز اءكل فوقت ار نبود نصيبى ز تحت ارجل است ديو عجيبى اگر انبار اصطلاحات گردد ولى متخلق به اخلاق ربوبى نشود و اءكل از فوق را طلب ننمايد، عالِم بى عملى مى شود بسيار خطرناك ، و علم او حجاب اكبر او مى گردد كه عالَمى را به فساد و تباهى مى كشاند كه همه وحشيان در بيشه در مقابل درندگى او تواضع مى نمايند. و بدو گويند كه درندگى ما كجا و درندگى تو كجا كه به قياس در نمى آيد. منبع:شرح دفتردل موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل [ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 21:36 ] [ سالک ]
[ ]
معرفت شهودی شيخ بهائى در نان و حلوا فرموده است : علم رسمى سر به سر قيل است و قال نه از آن كيفيتى حاصل نه حال علم نبود غير علم عاشقى مابقى تلبيس ابليس شقى ايها القوم الذى فى المدرسة كل ما حصلتموه وسوسة چند ازين فقه و كلام بى اصول مغز را خالى كن اى بوالفضول صرف شد عمرت به بحث نحو و صرف از فضول عشق ناخواندى تو حرف علم به چيزى بر دو گونه است : يكى فكرى است ، و ديگرى شهودى كه به معرفت فكرى و شهودى نيز تعبير كنند و هر دو معرفت درست هستند كه در طول هم اند. و اعاظم فلسفه و عرفان همانند شيخ رئيس ابن سينا و عارف اعظم ابن عربى ، علامه قيصرى ، و صدرالمتاءلهين به هر دو راه نظرى موافق دارند و نمى گويند كه علم حجاب اكبر است يعنى تحصيل علوم فكرى نكنيد بلكه مى گويند كه علم فكرى بدون علم شهودى و ذوقى همانند آن است كه تيغ هندى در كف زنگى مست افتد، و تازه اين زنگى آن نكند كه علم در دست ناكس دون افتد. نعوذبالله من شرور انفسنا و من سيئات اءعمالنا. موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل [ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 17:56 ] [ سالک ]
[ ]
علم عاشقی بود از تحت ارجل علم رسمى كه پابندت شود همچون طلسمى پندار نكوهش به منطق و فلسفه و پاسخ آن مطلب بسيار مهمى است كه در فصل نهم از رساله قيمه ((قرآن و عرفان و برهان از هم جدايى ندارند)) مطرح شده است حقيقت اين است كه اشخاص متقشف در آغاز كار با منطق و كلام سخت ستيزگى نمودند. و پس از آن كه ، على رغم خواسته آنان ، منطق و كلام تواءمان و دوش با دوش پيش رفته اند، با فلسفه به عناد برخاسته اند؛ و تا ديدند كه بخردان به گفتارشان ارجى ننهاده اند، فلسفه مشاء را تجويز، و از اشراق و حكمت متعاليه منع كرده اند. و تا به همت مردم دل آگاه ، حكمت و فلسفه الهى مطلقا رواج يافت ، با علم انسان ساز و عظيم الشاءن عرفان اصيل اسلامى كه در واقع تفسير انفسى قرآن كريم است در افتادند. باكى نيست زيرا كه ((ذلك مبلغهم من العلم )). هر آن كس را كه ايزد راه ننمود ز استعمال منطق هيچ نگشود و يا سعدى گويد: دگر ز عقل حكايت به عاشقان منويس كه حكم عقل به ديوان عشق ممضى نيست و يا اين كه ملاى رومى در مثنوى گفته است : پاى استدليان چوبين بود پاى چوبين سخت بى تمكين بود و مانند اين گونه فرمايشان كه فراوان دارند. حديث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ اگر چه صنعت بسيار در عبارت كرد و به همين مفاد با عالمان و واعظانى كه در محراب و منبر ديگرند و چون به خلوت مى روند آن كار ديگر مى كنند، سخن بسيار دارد. موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل [ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:48 ] [ سالک ]
[ ]
ارتزاق عقلانی و قلبی نبودت هيچ فعلى و تميزى درين حدى كه سلطان عزيزى آنگاه كه نطفه بودى كه هيچ فعل و تميز نداشتى تا بدين مقام رسيدى كه بر كشور وجود بدن و قواى ظاهرى و باطنى سلطنت يافتى ، حال كه سرمايه كسب دارى ، چرا مى پندارى كه نمى توانى به ملكوت سفر نمايى و حقايق آنسويى را به اصطياد در آورى ؟! لذا در بيت بعدى فرمود: چه بُعدى حال چون سرمايه دارى براه افتى و كام دل برآرى طريق كام دل يابى دو گونه است يكى اصل و دگر فرع و نمونه است يكى ((اءكلوا من فوق )) است و ديگر بود از ((تحت ارجل )) اى برادر اشاره به طرق ارتزاق عقلانى و قلبى انسان كه در آيه 67 سوره مائده آمده است : ولو اءنهم اءقاموا التورية و الانجيل و ما اءنزل اليهم لاءكلوا من فوقهم و من تحت اءرجلهم . موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل [ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:39 ] [ سالک ]
[ ]
جلیس حق تويى آخر نگار هم نشينش بزرگى جانشين بى قرينش ((بزرگى جانشين )) يعنى جانشين بزرگ است . و مصراع اول اشاره به رواياتى دارد كه انسان را همنشين ((جليس )) با خدا مى داند. و انسان اگر ذاكر حق است حق مشهود ذاكر خواهد بود وگرنه اگر ذاكر حق را مشاهده نكند به عنوان جليس و ذاكر نخواهد بود، ((لم اءعبد ربالم اره )). موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل [ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:23 ] [ سالک ]
[ ]
لای و لجن چه مى خواهى درين لاى و لجنها چرا دورى ز گلها و چمن ها مراد از ((لاى و لجن )) تعلقات نفس ناطقه به امور مادى است و مراد از ((گلها و چمن ها)) حقايق ملكوتيه و القاءات سبوحيه است كه نفس ناطقه را در اين جهت مرغ لاهوتى نام مى نهند كه بايد پرواز نمايد و از عالم ماده ، به ماوراى طبيعت سفر نمايد، تا در ملكوت عالم قدس به گشت و گذار در اسرار آن عالم بپردازد. از غزل ((طاير قدسى ))؛ كه مراد از آن نفس ناطقه است ؛ از ديوان بشنو:
بسى دام است و ديو و دد بسى غول است و رهزنها در اين جاى مخوف اى مرغ جان ايمن كجا باشى گذر زين جاى ناامن و نما رو سوى ماءمنها در اين كوى و در اين برزن چه پيش آمد ترا رهزن به يك دو دانه ارزن فرو ماندى ز خرمنها در اين لاى و لجنها و در اين ويرانه گلخنها شد از ياد تو آن ريحان و روح و باغ و گلشنها منبع:شرح دفتر دل موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل [ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:30 ] [ سالک ]
[ ]
تعالوا تعالوا را شنو از حق تعالى ترا دعوت نموده سوى بالا مراد از ((تعالوا)) خطابهاى قرآنى ، و از ((قول صادق )) قرآن كريم است در كلمه 31 رساله صد كلمه فرمود: ((آن كه به سر سوره قدر كشف تام محمدى (صلى الله عليه و آله و سلم ) برسد، انسان را صاحب مقام فوق تجرد شناسد، چه اين كه قرآن مجيد بيكران در ليله بنيه محمديه ، از غايت فسحت قلب و نهايت شرح صدرش به انزال دفعى فرود آمده است )). منبع:شرح دفتر دل موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:17 ] [ سالک ]
[ ]
حماء مسنون تعالى الله كه از ((حماء مسنون )) مثال خويش را آورده بيرون اشاره به آيه 26 سوره حجر كه فرمود: و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون و آيه 28 و 32 سوره حجر كه به مضمون آيه مذكور است مى باشد. منبع:شرح دفتر دل موضوعات مرتبط: شرح دفتر دل [ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:22 ] [ سالک ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||