X
تبلیغات
علامه حسن زاده آملی
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
درباره

بسم الله خیر الاسما
سلام علیکم

تمام هدف حقیر از ایجاد این وبلاگ ایجاد منبعی جامع در مورد حضرت علامه حسن زاده آملی است.
ان شا الله مرضی حق متعال واقع گردد.
(بنده هیچ گونه ارتباطی با حضرت علامه حسن زاده آملی ندارم. لطفا درباره طریقه ملاقات و یا رساندن پیغام به ایشان سوال نفرمایید. پاسخ گویی به این سوالات و خواسته ها به علت مشغله زیاد مقدورم نیست. طریقه ای برای ملاقات و یا رساندن پیام به حضرتشان نمی شناسم.)

((مطالب این وبلاگ یقینا عاری از اشتباهات اعم از تایپی و غیر تایپی نیست. لذا خوانندگان عزیز این اشتباهات سهوی را ناشی از خطای حقیر بدانند نه حضرت علامه حسن زاده آملی))
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی

خاک پای امام زمان توتیای چشم حسن زاده آملی

حسن بادا فداى خاك پايش   كه باشد خاك پايش تو تيايش 

توتيا سرمه را گويند و از داروهاى چشم مى باشد كه در معالجه بعضى از اورام چشم و براى تقويت باصره بكار مى رود. فتبصّر.

امام عصر و مير كاروان است   هر آنچه خوانمش برتر از آن است 

حضرت مولى را در ابتداى ديوان قصيده اى است به نام ((امير كاروان )) كه مراد از امير جناب حضرت بقية الله است كه كاروان موجودات را به سوى حق تعالى رهبرى مى كند زيرا كه انسان كامل است . فراجع .مطلع آن اين است كه :

صبا گو آن امير كاروان را   مراعاتى كند اين ناتوان را  
مرا چون نور خورشيد است روشن   كه عالم از وجود اوست گلشن
 

انسان كامل ربط بين حق و خلق و واسطه فيض الهى است كه همه كلمات وجودى دار وجود از نور او استضائه مى كنند و او مظهر ((الله نور السموات و الارض )) است . در اين مورد مباحث قبلى و نيز رساله نهج الولاية ترا بسنده باشد.

منبع:جلد دوم شرح دفتر دل-شارح:استاد صمدی آملی





میم حا میم دال

حسن باب است و نرجس هست مامش  

ميم و حا و ميم و دال است نامش 

پدر بزرگوارش امام حسن عسكرى (عليه السلام ) است و مادرش نرجس خاتون كه محدث قمى در منتهى الامال از ابن بابويه و شيخ طوسى بسندهاى معتبر روايت كرده است كه جناب امام هادى (عليه السلام ) اين كنيز را در جسر بغداد خريدارى كرد و بعد از خريد اين كريمه الهى خود را چنين معرفى مى كند كه من مليكه دختر يشوعاى فرزند قيصر پادشاه رومم و مادرم از فرزندان شمعون بن حمون بن الصفا وصى حضرت عيسى (عليه السلام ) است . و سپس از يك امر عجيبى خبر داد و فرمود: ((جدم قيصر خواست مرا به عقد فرزند برادر خود در آورد در هنگامى كه سيزده ساله بودم ، پس جمع كرد در قصر خود از نسل حواريون عيسى و از علماى نصارى و عباد ايشان سيصد نفر و از صاحبان قدر و منزلت هفتصد كس و از امراى لشكر و سرداران عسكر و بزرگان سپاه و سركرده هاى قبايل چهار هزار نفر، و فرمود:
تختى حاضر ساختند كه در ايام پادشاهى خود به انواع جواهر مرصع گردانيده بود و آن تخت را بر روى چهل پايه تعبيه كردند و بتها و چليپاهاى خود را بر بلنديها قرار دادند و پسر برادر خود را در بالاى تخت فرستاد، چون كشيشان انجيلها را بر دست گرفتند كه بخوانند بتها و چليپاها سرنگون همگى افتادند بر زمين و پاهاى تخت خراب شد و تخت بر زمين افتاد و پسر برادر ملك از تخت بزير افتاد و بى هوش شد. در آن حال رنگهاى كشيشان متغير شد و اعضايشان بلرزيد...
مردم متفرق شدند و جدم غمناك به حرم سراى بازگشت و پرده هاى خجالت در آويخت ، چون شب شد به خواب رفتم در خواب ديدم كه حضرت مسيح و شمعون و جمعى از حواريين در قصر جدم جمع شدند و منبرى از نور نصب كردند كه از رفعت بر آسمان سربلندى مى كرد و در همان موضع تعبيه كردم كه جدم تخت را گذاشته بود پس حضرت رسالت پناه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) با وصى و دامادش على ابن ابى طالب (عليه السلام ) و جمعى از امامان و فرزندان بزرگواران ايشان قصر را به قدوم خويش منور ساختند پس حضرت مسيح به قدوم ادب از روى تعظيم و اجلال به استقبال حضرت خاتم الانبياء (صلى الله عليه و آله و سلم ) شتافت و دست در گردن مبارك آن جناب در آورد پس حضرت رسالت پناه فرمود كه يا روح الله آمده ايم كه مليكه فرزند وصى تو شمعون را براى اين فرزند سعادتمند خود خواستگارى نماييم و اشاره فرمود به ماه برج امامت و خلافت حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام ) فرزند آن كسى كه تو نامه اش را به من دادى حضرت نظر افكند به سوى حضرت شمعون و فرمود شرف دو جهان به تو روى آورده ، پيوند كن رحم خود را به رحم آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) پس شمعون گفت كه كردم .
پس همگى بر آن منبر بر آمدند حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) خطبه اى انشاء فرمودند و با حضرت مسيح مرا به حسن عسكرى (عليه السلام ) عقد بستند و حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) با حواريون گواه شدند... وى بعد از اسارت خود را نرجس معرفى كرد تا او را به عنوان دختر پادشاه روم نشناسند.
در ادامه اين روايات آمده كه نحوه شباهت حضرتش به موسى كليم در نحوه ولادت آن حضرت از نرجس خاتون مى باشد. و در حين ولادت آن حضرت ، به فرمان همايون امام عسكرى (عليه السلام ) سوره ((انا انزلناه فى ليلة القدر)) تلاوت گرديد، و طفل در شكم مادر نيز در تلاوت اين سوره همراهى مى فرمود. و بعد از ولادت به سجده افتاد و انگشتان سبابه را به آسمان بلند كرده و مى فرمود:
اءشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اءن جدى رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ان اءبى امير المؤ منين وصى رسول الله و يك يك امامان را شمرد تا به خودش رسيد فرمود: اللهم انجزلى و عدى و اتمم لى امرى و ثبت و طاتى و املا الارض بى قسطا وعدلا. در زمان تولد آن حضرت آيه جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان ذهوقا به طرز خاصى متجلى گشت .
آن كه فرمود: ((ميم و حا و ميم و دال است نامش )) بيان مصراع اول بيت بيست و هفتم است كه فرمود: ((سمى حضرت خير الانام است )). يعنى نام مباركش همنام جناب خاتم انبياء حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) است . منتهى در خصائص آن ذكر گرديد كه بردن نام آن حضرت بدين صورت ((جمعى حروف )) حرام است و جايز نيست . و بايد آن حضرت را به القابش همانند: مهدى ، صاحب الامر، صاحب الزمان ، قائم آل محمد، منتظر و... نام برد و در صورت نام بردن اسم اصلى اش بايد به نحو مقطع باشد يعنى (م ح م د) بن الحسن العسكرى ... (به منتهى الامال در بيان اسامى مباركه آن حضرت مراجعه بفرما) كنيه او هم همانند كنيه جناب رسول الله يعنى ابوالقاسم است .
در علم شريف حروف گفته شده است كه اگر اسمى بنحو ((مقطع )) نوشته شود آن را اثرى خاص است چه اينكه اگر بنحو ((مجموع )) كتب گردد اثر ديگرى دارد. لذا در مورد اسم اصلى حضرت صاحب (عليه السلام ) بنحو مجموع در نوشتن و در تلفظ تجويز نشده است بلكه بنحو تقطيع نوشته مى شود. چه عجب اينكه در روايتى آمده است كه بر پيشانى دجال هم بنحو مقطعه ((ك ف ر)) نوشته شده است .
جناب محقق قيصرى در فصل سادس از مقدمات بر فصوص الحكم مى فرمايد كه مومن با فراست كشفيه خويش از صورت و چهره ظاهرى عبد، احوال او را مى فهمد لذا در روايتى حضرت خاتم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: اتقوا فراسة المومن فانه ينظر بنور الله و نيز آن حضرت فرمود: فى الدجال مكتوب على ناصيته كَّ فَّ رَّ و لا يقراءه الا المومن .
غرض آن كه بر پيشانى دجال نيز كفر بنحو مقطعه نوشته شده است كه فقط مومن آن را مى خواند. فتدبر.

منبع:جلد دوم شرح دفتر دل-شارح:استاد صمدی آملی





درباره امام زمان

مرحوم زين العابدين شيروانى در كتاب ((بستان السياحة )) در ذكر آن جناب گويد:

((حضرت واهب العطايا آن حضرت را مانند يحيى (عليه السلام ) در حال طفوليت حكمت عطا فرمود، و در صغر سن امام انام گردانيد، و بسان عيسى بن مريم (عليه السلام ) در وقت صباوت به مرتبه ارجمند رسانيد. عجب است از اشخاصى كه قائل اند بر اين كه خواجه خضر و الياس از انبياء، و شيطان و دجال از اعداء در قيد حياتند، و انكار دارند وجود ذيجود صاحب الزمان را، و حال آنكه آن حضرت افضل است از انبياء سلف ، و اوست ولد صاحب نبوت مطلقه و ولايت كليه )).
باب دوم ((كمال الدين )) در امر غيبت جناب ادريس است و حديث آن از حضرت امام باقر (عليه السلام ) نقل شده است كه غيبت و ظهور آن حضرت از كارهاى حيرت آور الهى است ، در قرآن ادريس و الياس آمده است كه ادريس نبى و الياس رسول است . و اذكر فى الكتاب ادريس انه كان صديقا نبيا (مريم /58) ((و ان الياس لمن المرسلين )) (صافات /133.)
در روايات عديده آمده كه
الياس همان ادريس است و جناب شيخ اكبر نيز فص چهارم فصوصش را ((فص ادريسى )) و بيست و دوم آن را ((فص الياسى )) عنوان كرد كه عنوان اول مناسب با حال او قبل از ظهور است ، و عنوان دومى مناسب با حال او بعد از ظهور است .
شيخ در چند جاى فصوص تصريح كرد كه الياس همان ادريس است و اثبات ظهور شخص واحد در دو صورت مى نمايد كه ظهور ادريس در صورت الياس با بقاء اول به حال خود بدون اينكه نسخ و فسخ لازم آيد. و مراد از دو نشاءه در كلام او نشاءه نبوت و نشاءه رسالت است .
نتيجه سخن اين كه امر ادريس (عليه السلام ) و حضرت بقية الله قائم آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) در عالم انسان كامل كه به فضل الهى صاحب اعدل امزجه است ، و مويد به روح القدس و جامع حقايق و رقايق اسماى حسناى الهى مى باشد، به وفق موازين عقلى و علمى است و استبعاد و استيحاش در اين گونه مسائل نصيب عوام است كه از عالم انسانى بى خبرند خواه به علوم طبيعى و مادر و رسمى دستى داشته باشند و خواه نداشته باشند.
در باب هشتم كمال الدين بعد از نقل تطهير نمودن داود نبى (عليه السلام ) زمين را از جالوت و جنودش فرمود: و انزل الله تبارك و تعالى عليه الزبور، و علمه صنعة الحديد فلينه له ، و امر الجبال و الطيران تسبح معه ، و اعطاه صوتاءلم يسمع بمثله حسنا، و اعطاه قوة فى العبادة ، و اقامة فى بنى اسرائيل نبيا، و هكذا يكون سبيل القائم (عليه السلام ) له علم اذا حان وقت خروجه انتشر ذلك العلم من نفسه و انطقه الله عزوجل فنادا اخرجه يا ولى الله فاقتل اعداء الله ؛ و له سيف مغمد اذا حان وقت خروجه اقتلع ذلك السيف من غمده و انطقه الله عزوجل فناداه السيف اخرجه يا ولى الله فلا يحل لك ان تقعد عن اعداء الله فيخرج (عليه السلام ) و يقتل اعداء الله حيث ثقفهم ، و يقيم حدود الله و يحكم بحكم الله عزوجل .
فصوص الحكم در بست و هفت فص به نام بيست و هفت نفر است كه از آن بيست و پنج نفر مذكور در قرآن حضرت اليسع و ذى الكفل را نياورده است و فصوص بيست هفتگانه آن ، بيست و سه تن باقى انبياى مذكور در قرآن به علاوه شيت و عزير و لقمان و خالد مى باشد و شيخ را در تسميه فصوص به نام هر يك آنان و در ترتيب فصوص غرضى عرفانى در مقامات رفيع انسانى نوعى دراكوار و ادوار است نه ترجمان شخصى خاصى در هر فص ، كه امكان دارد انسانى مثلا عيسوى مشرب يا موسوى مشرب شود هر چند حائز رتبه نبوت تشريعى نمى تواند باشد، چنانكه حضرت بقية الله قائم آل محمد ارواحنا فداه حائز درجه نبوت نيست ولكن واجد اسماى كماليه آن كلمات كامله الهى مى باشد.
حسن يوسف دم عيسى يد بيضا دارى   آن چه خوبان همه دارند تو تنها دارى 
بقية الله خير لكم ان كنتم مومنين (هود /87) از امام به حق ناطق ، كشاف حقايق جعفر الصادق (عليه السلام ) منقول است كه چون حضرت قائم ظاهر شود پشت بر ديوار خانه كعبه نهد و سيصد و سيزده مرد بر او جمع گردند و اول كلامى كه به آن ناطق گردد اين آيه خواهد بود: بقية الله خير لكم ان كنتم مومنين . (نهج الولاية از يازده رساله فارسى ) (در وجه مشابهت حضرت بقية الله به انبياء عظام به كمال الدين صدوق و ديگر كتب در مورد حضرت قائم مراجعه گردد.)

منبع:جلد دوم شرح دفتر دل-شارح:استاد صمدی آملی





امام زمان ولى ختم مطلق است

نبوت مطلقه و مقيده را ختمى است چه اينكه ولايت مطلقه و مقيده را نيز ختمى است و مراد از ختميت در هر چهار مورد يعنى مرتبه اى است كه فوق آن مرتبه ديگرى نيست ، و مقامى است كه نبى برتر از آن مقام نيست چه اينكه وليى غير از شخص مخصوص به آن مقام نيست بلكه همه به همين مقام و ولى و نبى برگشت مى كند. اگر چه آن ولى يا نبى از نظر وجود ظاهرى و خاكى متاءخر باشد ولى از جنبه حقيقى موجودى است كه قبل از همه است .
خاتم نبوت مطلقه حضرت خاتم (صلى الله عليه و آله و سلم ) است و خاتم ولايت مطلقه جناب سر الانبياء و العالمين على (عليه السلام ) است .
و نبوت مقيده در اصل از آدم (عليه السلام ) شروع شد و به كمال و غايت خويش به تدريج رسيد و دائما در حال نمو و كمال بود تا به كمال نهايى خود به حضرت خاتم (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيد و لذا حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) خاتم النبيين شد.
و ولايت مقيده نيز متدرجا به كمال رسيد تا در نهايت به حضرت مهدى موعود عجل الله تعالى فرجه الشريف رسيد كه حضرتش صاحب امر در اين عصر محمدى (صلى الله عليه و آله و سلم ) شده است .
و نيز بقية الله امروز در بين بلاد و عباد گرديد.
جناب شيخ اكبر ابن عربى در آخر باب 24 از فتوحات فرمود:
و للولاية المحمدية المخصوصة بهذا الشرع المنزل على محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) ختم خاص هو المهدى .
و در باب 73 فتوحات فرمود:
و اما ختم الولاية المحمدية فهو الرجل من العرب اكرمها اصلا و بدئا و هو فى زماننا اليوم موعود، عرفت به فى سنة خمس و تسعين خمس مائة ، و راءيت العلامة التى قد اءخفاها الحق فيه عيون عباده و كشفهالى بمدينة فارس حتى راءيت خاتم الولاية منه الخ .

منبع:جلد دوم شرح دفتر دل-شارح:استاد صمدی آملی





حضرت مهدی در نگاه علامه حسن زاده آملی
 

طلیعه

بهار آمده با کاروان لاله به باغ

به دشت ژاله گل نو دمیده می‌آید

به سوی قله بی‌انتهای بیدارى

پرنده‌ای که به خون پر کشیده می‌آید

در آن کران که بود خون عاشقان جوشان

شهید عشق سر از تن بریده می‌آید

به پاسداری آیین آسمانی ما

گزیده‌ای که خدا برگزیده، می‌آید[1]

برای سخن گفتن از آن فروغ فروزان باید وضو ساخت و رکعتی نماز توأم با شور و نشاط خواند و به صحن آینه ایمان قدم نهاد. او طنین پر صفای صداقت، مدیحه سرای اشتیاق به ساحت قرب حق، بلبل نغمه سرای سرمدی و رایحه دل انگیز بهار هستی است.

در این نوشتار سیری در آثار علامه حسن‌زاده آملی داریم و گل‌های مهدوی (عج) در آن را به خوانندگان تقدیم می‌داریم





ملاقات با حضرت ولى عصر (عج )

حضرت علامه حسن زاده آملی:حكايت كرد براى ما جناب حجه الاسلام حاج سيد جعفر شاهرودى كه از علماى عصر حاضران تهران است دو مكاشفه را كه مفصل است ، مجمل آنرا براى يافتن مقام و منزلت صاحب ترجمه مى نگارم ، فرمود:
شبى در شاهرود خواب ديدم كه در صحرايى حضرت صاحب الامر (عج الله تعالى له الفرج ) با جماعتى تشريف دارند و گويا به نماز جماعت ايستاده اند، جلو رفتم كه جمالش را زيارت و دستش را بوسه دهم ، چون نزديك شدم ، شيخ بزرگوارى را ديدم كه متصل به آن حضرت ايستاده و آثار جمال و وقار و بزرگوارى از سيمايش پيداست ، چون بيدار شدم در اطراف آن شيخ فكر كردم كه كيست تا اين حد نزديك و مربوط به مولاى ما امام زمان است ، از پى يافتن او به مشهد رفتم نيافتم ، در تهران آمدم نديدم ، به قم مشرف شدم ، او را در حجره اى از حجرات مدرسه فيضيه مشغول به تدريس ديدم ، پرسيدم : كيست ؟
گفتند: عالم ربانى آقاى حاج ميرزا جواد آقاى تبريزى است ؛ خدمتش ‍ مشرف شدم تفقد زيادى كردند و فرمودند: كى آمدى ؟ گويا مرا ديده و شناخته از قضيه آگاهند. پس ملازمتش را اختيار نمودم و چنان يافتم كه او را ديده بودم و مى خواستم .
تا شبى كه نزديك سحر در بين خواب و بيدارى ديدم درهاى آسمان به روى من گشوده و حجابها مرتفع گشته تا زير عرض عظيم الهى را مى بينم ، پس ‍ مرحوم استاد حاج ميرزا جواد آقا را ديدم كه ايستاده و دست به قنوت گرفته و مشغول تضرع و مناجات است به او مى نگريستم ، و تعجب از مقام او مى نمودم كه صداى كوبيدن در خانه را شنيده و متنبه گشته ، برخاستم در خانه رفتم ، يكى از ملازمين ايشان را ديدم كه گفت : بيا منزل آقا!
گفتم ، چه خبر است ؟
گفت : سرت سلامت خدا صبرت دهد، آقا از دنيا رفت !

منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی





سر شيعه
جناب استاد علامه طباطبايى فرموده اند: با آقاى كربن فرانسوى و تنى چند از دانشمندان ديگر در تهران جلسه گفت و شنود علمى داشتيم ؛ روزى در آن جلسه مهمانى فرانسوى بر ما وارد شد، مردى فاضل بود و سوالاتى حساب شده مى كرد، اظهار داشت كه من از مطالعه در كتب ملل و نحل به اسلام رسيده ام و از اسلام به شيعه اثنا عشرى ، و من مسلمانى از اماميه اثنا عشرى هستم : و حتى به سر شيعه ايمان و اعتقاد دارم . از مترجم پرسيدم : مرادش از سر شيعه چيست ؟
گفت : حضرت بقيه الله قائم آل محمد.


منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی





قيام حتمى حضرت مهدى (عج )
شيخ اكبر باب سيصد و شصت و ششم فتوحات را در احوال امام منتظر قائم آل محمد - صلوات الله عليهم اجمعين - اختصاص داده است ، و عبارت وى در نسخه اصلى فتوحات چنانكه عبدالوهاب شعرانى و متوفى به سال 973 هجرى در مجلد دوم اليواقيت و الجواهر تنصيص ‍ كرده -اين است :
بدانيد كه به ناچار بايد مهدى عليه السلام خروج نمايد، ليكن خروج نمى كند مگر اين كه زمين از جور و ستم پر شود، تا وى به قسط و عدالت آنرا پر نمايد، و اگر از دنيا جز روزى باقى نمانده باشد، خداى تعالى آنرا طولانى كند تا اين خليفه در آيد و او از عترت رسول خدا صلى الله عليه وآله ، از فرزندان فاطمه - رضى الله عنها - مى باشد، جد وى ، حسین بن على بن ابى طالب ؛ پدرش حسن عسكرى ، فرزند امام على النقى (با نون ) فرزند امام محمد تقى ، فرزند امام على رضا، فرزند امام موسى كاظم ، فرزند امام جعفر صادق ، فرزند امام محمد باقر فرزند امام زين العابدين على ، فرزند امام حسين ، فرزند امام على بن ابى طالب - رضى الله عنه - اسم وى مطابق اسم رسول خدا صلى الله عليه وآله در خلقت است ، و در اخلاق از او فروترست .

منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی





 ثمره نهال مهدى

حضرت علامه حسن زاده آملی میفرمایند:
حفارى هايى كه در مصر باستان به عمل آمده ، در مقبره فرعون مصر، گندمهايى در سنبل از اهرام مصر به دست آوردند و در شك بودند كه آيا قوه نمو در آنها باقى است يا نه ، آنها را براى امتحان كاشتند كاملا سبز و بارور شد و به ثمر رسيد.
اين نكته را در بقاى وجود شريف امام عصر، مهدى منتظر روحى له الفداء اعمال كن ، با اين كه هنوز به اندازه دانه گندم از عمر شريف او نگذشته ، هر چند وراى اين مطلب خطابى و اقناعى براهين عقلى و شواهد نقلى داريم .

منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی





حقانيت مهدى موعود (عج )

مرحوم حاج ميرزا زين العابدين شيروانى در كتاب شريف بستان السياحه (ص 539) در ذكر آن جناب گويد:
حضرت واهب العطايا آن حضرت را مانند يحيى عليه السلام در حالت طفوليت حكمت عطا فرمود: و در صغر سن امام انام گردانيد. و بسان عيسى بن مريم عليه السلام در وقت صباوت به مرتبه ارجمند رسانيد. عجب است از اشخاصى كه قائل اند بر اين كه خواجه خضر و الياس از انبياء و شيطان و دجال از اهداء در قيد حياتند؛ و انكار دارند وجود ذى وجود صاحب الزمان را و حال آنكه آن حضرت افضل است از انبياء سلف ، و اوست ولد صاحب نبوت مطلقه و ولايت كليه .
عجب تر آن كه بعضى از متصوفه كه خود را از اهل دانش شمارند و از ارباب بينش پندارند قائلند بر اين كه در ملك هندوستان در ميان برهمنان و جوكيان مرتاضان و رياضت كشان مى باشند كه به سبب حبس نفس و قلت اكل جند هزار سال عمر كرده و مى كنند، با وجود اين منكر وجود آن حضرت اند.
فقير گويد:
انكار وجود آن حضرت در حقيقت انكار بارى تعالى است ، منت خداى را كه فقير را همچنان آفتاب روشن كه كيمياگر از اجزاى متفرقه اكسيرى ساخته بر نقره طرح مى كند و آن نقره را طلاى احمر مى سازد و حال آنكه در اندك زمان پوشيده و نابود مى شود و طلا بر عكس آن چند هزار سال بر يم منوال است و نابود نمى شود، پس اگر ولى خدا مانند آن كيميا از اكسير التفات خويش ، بدن خود را همرنگ روح گرداند و باقى و دائم سازد، بعيد نخواهد بود. آنان كه منكر وجود آن حضرتند و لفظ مهدى و صاحب الزمان را تاءويل مى كنند، از كوردلى ايشان است ، و الا به اندك شعورى چه جاى انكار است والله يهدى من يشاء الى صراط مستقيم .
اين بود كلام محققانه مرحوم شيروانى در بستان البسياحه كه به عنوان مزيد بصيرت نقل آنرا مغتنم دانسته ايم .
علاوه اينكه اعاجيب تاءثيرات تكوينى نفس از حبس دم و ديگر رياضات و مجاهدات حتى از طوايفى با وجود كفر آنان از حد عد و احصاء خارج است ، و بسيارى از آنها در زير مربوطه مسطور است ، تا چه رسد در خواص ‍ نفسى كه قدسى و عقل فعال مصادف وجود طبيعى است . در باب سى و نهم كتاب غايه المراد فى وفق الاعداد كه از اصول و امهات كتب علم شريف اوفاق است تا حدى در دم و هم و غير آنها كه مرتاضان را است عنوان شده است كه موجب اعجاب آدمى است ، و ما از جهت خوف اطناب از تعرض بدان اعراض كرده ايم .

منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی





آنچه خوبان همه دارند

هيچگاه زمين خالى از حجت نيست هر چند ظاهر نباشد.

حسن يوسف ، دم عيسى ، يد بيضا دارى
 
آن چه خوبان همه دارند تو تنها دارى

منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی





جزيره خضراء

مرحوم حاجى نورى راجع به جزيره خضراء روايتى نقل كرده است . يكى از فوايد محضر شريف علامه شعرانى اين است كه ايشان باز حاشيه اى در اينجا دارند كه ما آن حاشيه را در هزار و يك نكته آورديم .
ايشان مى فرمود كه : جزيره خضراء الان هم هست . از بلاد اندلس است . جزيره اى است خيلى سبز و خرم . نوعا جزيره ها خضراء هستند.ولى آن جزيره ويژگى خاصى دارد. مهدى فاطمى آن جا را پايتخت خودش قرار داد و محل حكومتش بود. بعد اين مهدى فاطمى و جزيره خضراء، سر زبانها افتاد و دهان به دهان نقل شد، و بعضى از اين جهال نقله ، مهدى فاطمى را تبديل كردند به حضرت مهدى بقيه الله (عج ) و ايشان را در جزيره خضراء اسكان دادند. و جزيره خضراء را با مثلث برمودا ارتباط دادند. چه كارها كردند، چه چيزها دنباله اين حرف آوردند و ديگران هم گرفتند اين را در اين كتاب و آن كتاب نوشتند.
راجع به اين مثلث برمودا كه خيلى حرفش هست ، هم همين طور. متاءسفانه آقايان فرمايشى را كه مى شنوند اينها را مى آورند اسناد مى دهند به دين و آيين . به دين شريفى كه يكپارچه برهان و عقل است : قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين
خداوند درجات حضرت استاد آيت الله جناب آقاى رفيعى را متعال بفرمايد، ايشان درباره لو لا الحجه لساخت الارض و امثال اين گونه بيانات درباره حجت كه انسان حجت مى خواهد، مى فرمود: وجود بقيه الله كه سر الله است ، لازم است و نظام هستى بدون واسطه فيض و انسان كامل نمى شود.
اين به جاى خود، كه براى اثبات آن دليل و برهان داريم ، حرف داريم و برهان حكمى ، مطالب عرفانى ، آيات ، روايات در شرف متواتر و متضافر. اما حجتى كه روايات ما را به آن تشويق مى فرمايند كه عالم حجت مى خواهد لو لا الحجه لساخت الارض اين حجت يعنى عقل ، يعنى برهان ، يعنى دليل .
انسان كه به گزاف هر چيزى را نمى گويد، در حرفهايش تثبت مى خواهد، در پذيرفتنش تثبت و تدبر مى خواهد. دين ، دين عقل و برهان است . حالا مثلث برمودا در دريا، آن محوطه زير دريا كوه مغناطيس دارد، سنگ مغناطيس ، قوه مغناطيسى . مى دانيد قطب جغرافيايى زمين يك قطب است كه نسبت به كره سنجيده مى شود، و نيز زمين ، قطب مغناطيسى دارد. قطب مغناطيسى قرار ندارد، چرخش دارد و مقدارى چرخش هم با قواعد رياضى معلوم مى شود. اين قطب مغناطيسى مثلث برمودا هم زير دريا است ، لذا كشتى هايى به خود كشيده ، بلكه طياره را از هوا به خود كشيده ، و بسيار قوى است ، اين را به حساب امام زمان (عج ) گذاشتند.

 منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی





قلب عالم امكان
قلب عالم امكان و امام الكل فى الكل امروز ولى الله الاعظم ، قائم آل محمد صلى الله عليه وآله ، حجه بن الحسن العسكرى مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف است .


آن شاخ گل از چه هست پنهان زچمن
 
از فيض وجود اوست عالم گلشن
 
خورشيد اگر چه هست در ابر نهان
 
از نور ويست باز عالم روشن


منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی





مظهر اسم اعظم خداوندى
اسماى الهى معرف جمالى و جلالى ذات اقدس حق اند و اين اسماء به اعتبار جامعيت بعضى را بر بعضى فضل و مزيت و مرتبت است تا منتهى مى شوند به كلمه مباركه جلاله الله كه اسم اعظم است و كعبه جميع اسماء است كه همه در حول او طائف اند، همچنين مظهر اسم اعظم و تجلى اتم آن انسان كامل كعبه همه است و فردى از او شايسته تر نيست و در حقيقت اسم اعظم الهى است ، آن مظهر اتم و كعبه كل و اسم اعظم الهى در زمان غيبت خاتم اولياء، قائم آل محمد، مهدى موعود، حجه بن الحسن العسكرى - صلوات الله عليهم اجمعين - است و ديگر اوتاد و ابدال كمل و آحاد و افراد غير كمل به فراخور حظ و نصيبشان از تحقيق به اسماى حسنى و صفات علياى الهيه به آن مركز دائره كمال ، قرب معنوى انسانى دارند، چنانكه در اين رساله به امداد ممد و مفيض على الاطلاق و به توجهات اولياى حق و استمداد از آن ارواح قدسيه كالشمس فى السماء الصاحيه به ظهور خواهد رسيد.
مطلب اهم از آن ، اتصاف و تخلق انسان به حقائق اسماء است كه دارائى واقعى انسان اين اتصاف و تخلق است و سعادت حقيقى اين است ، حافظ گويد:


مرا تا جان بود در تن بكوشم
 
مگر از جام او يك جرعه نوشم
 
اين يك جرعه از درياها فزون تر است . آگاهى به لغات اقوام و السنه آنان هر چند فضل است ، ولى آنچه منشاء آثار وجودى و موجب قدرت و قوت نفس ‍ ناطقه انسانى و سبب قرب او به جمال و جلال مطلق مى شود، مظهر اسماء شدن آن است كه حقائق وجودى به آنها صفات و ملكات نفس گردند و گرنه :


گر انگشت سليمانى نباشد

چه خاصيت دهد نقش نگينى ؟
 
اگر تعليم اسماء در كريمه و علم آدم الاسماء كلها  تعليم الفاظ و لغات باشد، چگونه موجب تفاخر آدم و اعتلاى وى بر ملائكه خواهد بود؟
انسانى كه به لغت بيگانه آگاهى يافته است ، فوقش اين است كه از اين حيث به پايه يك راهى عامى اهل آن لغت رسيده باشد، و يا شايد اين حد هم صورت نپذيرد، لذا امين الاسلام طبرسى در تفسير شريف مجمع در تفسير كريمه و علم آدم الاسماء كلها فرمود: اى علمه معانى الاسماء اذا الاسم بلا معان لا فئره فيها و لا وجه لاشاره الفضيله بها . تا اينكه گويد: و قد روى عن الصادق عليه السلام انه سئل هم هذه الايه ، فقال الارضين و الجبال و الشعاب و الاوديه ثم نظر الى بساط تحته فقال : و هذه البساط مما عليه .
 
 
منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی





ديدار يار هنگام احتضار
مرحوم محمد حسن فاضل مراغى در كتاب شريف الماثر و الاثار  در ترجمه عارف بزرگوار جناب آقا محمد رضا قمشه اى قدس سره آورده است كه :
امسال كه يك هزار و سيصد و شش هجرى است ، در دارالخلافه (تهران ) وفات يافت نزديك نزع با خواص خود گفته بود كه : آيا اسب سفيدى را كه حضرت صاحب (عج الله فرجه الشريف ) براى سوارى من فرستاده اند ديديد!؟

منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی





قطب عالم امكان
امام زمان در عصر محمدى صلى الله عليه وآله انسان كاملى است كه جز در نبوت تشريعى و ديگر مناصب مستاءثره ختمى ، حائز ميراث خاتم به نحو اتم است . و مشتمل بر علوم و احوال و مقامات او به طور اكمل است . و با بدن عنصرى در عالم طبيعى و سلسله زمان موجود است ، چنانكه لقب شريف صاحب الزمان بدان مشعر است ، هر چند احكام نفس كليه الهيه وى بر احكام بدن طبيعى او قاهر و نشاه عنصرى او مقهور روح مجرد كلى ولوى اوست . و از وى به قائم و حجه الله و خليفه الله و قطب عالم امكان و واسطه فيض و به عناوين بسيار ديگر نيز تعبير مى شود.


اين چنين انسان كه نامش مى برم
 
من ز وصفش تا قيامت قاصرم
 
چنين كسى در اين زمان ، سر آل محمد صلى الله عليه وآله ، امام مهدى ، هادى فاطمى هاشمى ابوالقاسم م ح م د، نعم الخلف الصالح و در يك دانه امام حسن عسكرى (عليه الصلوه و السلام ) است ان هذا لهو اليقين . الحمد لله الذى هدانا لهذا و ماكنا لنهتدى لولا ان هدانا الله ؛


منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی





معرفى حضرت ولى عصر (عج )
امام بعد از ابى محمد عليه السلام ، پسر والاگهر اوست كه مسمى به اسم مبارك رسول خدا صلى الله عليه وآله و مكنى به كنيه طيبه او است . و وانگذاشت پدر بزرگوارش فرزندى به حست ظاهر و باطن به غير از آن حضرت . و واگذاشت او را در حالتى كه غايب و مستتر بود
همچنان كه در پيش ذكر شد. و مولد شريف آن حضرت نيمه شعبان بود از سال دويست و پنجاه و پنجم . مادر معجز پرورش ام ولدى بود كه او را نرجس مى گفتند، و سن مباركش در وقت وفات پدر بزرگوار خود پنج سال بود و در آن سن ، الله تعالى به او داده بود حكمت و فصل خطاب را، و او را آيتى ساخته بود از براى عالميان ، همچنان كه يحيى عليه السلام را در سن كودكى حكمت داد، و او را در حال طفوليت ظاهره آيت و حجت ساخت ، همچنان كه عيسى بن مريم عليه السلام را در گهواره پيغمبر كرد.
و به تحقيق كه نص بر آن حضرت در ملت اسلام پيرايه سبقت يافته بود از نبى هدى صلى الله عليه وآله و بعد از آن اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام و پدر بزرگوارش نزد كسانى كه محل وثوق و از خاصان شيعه او بودند، نص بر آن حضرت به امامت ، و اشاره به او به خلافت مى فرموده . و پيش از آن كه آفتاب جهانتاب وجود لازم السعودش روشنى بخش عرصه امكان شود، خبر در باب غيبت آن سرور ثابت و به دولت او قبل از غيبت مستفيض و متواتر بود. و اوست صاحب سيف از جمله ائمه هدى عليه السلام و قائم به حق و منتظر از براى دولت ايمان .
و او پيش از قيام و ظهور دو غيبت است كه يكى اطوال از ديگرى است ، همچنانكه در اخبار بسيار وارد شده ، امام غيبت صغرى كه آنرا غيبت صغرى گويند پس از وقت ولادت لازم السعادت است تا انقطاع سفارت و رسالت ميانه او و شيعيان او، و سفراء به وفات معدوم شدند. و اما غيبت طولى كه آنرا غيبت كبرى گويند، پس آن بعد از غيبت اولى است و در آخر غيبت كبرى قيام خواهر فرمود با سيف ، قال الله عزوجل : و نريد ان نمن على الذين استضعفوا الايه ، و قال سبحانه و تعالى : و لقد كتبنا فى الزبور... الايه .
و رسول خدا صلى الله عليه وآله فرموده است كه : هرگز منقضى نخواهد شد ايام و ليالى تا اين كه مبعوث سازد الله تعالى مردى از اهل بيت مرا كه اسمش با اسم من موافق باشد، پر ميكند زمين را از عدل و داد همچنان كه پر شده است از ستم و جور و بيداد.
و باز از جناب مستطاب نبوى صلى الله عليه وآله مروى است كه مى فرمايد: اگر باقى نماند دنيا مگر يك روز، البته دراز مى كند الله تعالى آن روز را تا اين كه بر انگيزد در آن روز مردى از اولاد مرا كه اسمش همچو اسم من باشد، پر مى كند دنيا را زا عدل و قسط همچنانكه پر است از ظلم و جور. انتهى .
راقم گويد: چند كتابى از مخطوط و مطبوع از شيخ مفيد قدس سره كه در تصرف اين حقير است پنج رساله در اثبات حجت و امامت و غيبت حضرت امام منتظر عليه السلام است ، از آن جمله است رساله اى در جواب سوال ماالسبب الموجب لاستتار الامام و غيبته ، و ديگر الفصول العشره فى الغيبه ، و ديگر ماالدليل على وجود الامام صاحب الغيبه ، علاوه اين كه در كتاب ارشاد ياد شده چند فصل در امور مذكوره بحث كرده است و علاوه بر دلائل عقيله ، نصوص نقليه نيز روايت كرده است .


منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی





شمه اى از فضايل حضرت مهدى (عج )
دوازدهمين ، موسوم است به نام رسول خدا صلى الله عليه وآله و مكناست به كنيه آن حضرت . رزق و روزى جهانيان به يمن وجود اوست و بقاى دنيا، به يمن و بركت بقاى او.خاتم اوصيا و شرف زمين و آسمان است . و او بقيه الله است در ارضش و منتقم از اعدايش . او حجت آل محمد، صاحب زمان و خليفه رحمان ، امام و مولايمان فرزند حسن عسكرى عليه السلام است است ، كه خداى ، فرجش را نزديك فرمايد!
سنش در هنگام وفات پدر بزرگوارش پنج سال بود، وليكن خداوند در اين سن اندك او را رحمت و فصل الخطاب عنايت فرمود و آن حضرت را آيت عالمين قرار داد.
بدو حكمت ارزانى داشت ؛ چنان كه با يحيى نيز در كودكى چنين كرد. او را در طفوليت امام قرار داد؛ همچنان كه عيسى را در گهواره به پيامبرى رسانيد. او از پليدى و نا پاكى منزه است و از عصيان و نافرمانى به دور، و سيره اش سيره پدرانش عليه السلام مى باشد و خارق عادات .
پيش از تولدش ، از غيب و دولتش خبر داده بودند، و او صاحب شمشير و از ائمه هدى عليه السلام و قائم به حق ، منتظر دولت ايمان است و كسى است كه خداوند به وسيله او زمين را از قسط و عدل پر مى كند؛ همچنان كه پيش ‍ از قيامش از ظلم و جور پر مى شود.
اخبار از رسول خدا صلى الله عليه وآله با سندهاى بسيار و طرق متعدد از هر دو فرقه ، بسيار وارد شده است كه : مهدى عليه السلام از فرزندان آن حضرت صلى الله عليه وآله و همنام اوست و سلطنتش از مشرق تا مغرب حاكم خواهد شد و خداوند به وسيله او زمين را پر از قسط و عدل مى كند؛ همچنان كه پيش از قيامش پر از ظلم و جور مى شود.


منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی