خاطره ای از ایام طلبگی

خاطره ای از ایام طلبگی

 روحانيون بزرگوار ما از طلبه شدن ما بسيار خوشحال بودند كه باز در مسجد جامع آمل چند نفر طلبه نوبر گرد آمدند و درس و بحث كتب دينى و نشر معارف قرآنى شروع شده است و كفر بى دست  و پا آن همه تلاشى كه كرده است تا چراغ الهى را خاموش كند و دين و قرآن را از ياد مردم ببرد، نتوانسته است و نشده است و هم هرگز نه مى تواند و نه مى شود «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون» و به گفتار استوار عارف رومى:

 مصطفى را وعده كرد الطاف حق

 گر بميرى تو نميرد اين سبق

 اى رسول ما تو جادو نيستى

 صادقى هم خرقه موسيستى

 هست قرآن مر ترا همچون عصا

 كفرها را دركشد چون اژدها

 تو اگر در زير خاكى خفته اى

 چون عصايش دان تو آنچه گفته اى

منبع: جمال سالکین

ادب

ادب حضرت اقا

خاطره اى دارم ، هرچند ممكن است خداى ناكرده حمل بر خودستايى يا چيز ديگر بشود، ولى براى روشن شدن موضوع ، عرض مى كنم . وقتى ، در محضر مبارك جناب آقاى الهى قمشه اى بودم . ايشان فرمودند: آقا شما خير مى بينيد!
من عرض كردم : الهى آمين اما آقا شما از چه جهت اين فرمايش را مى فرماييد؟ و روى چه لحاظى اين بشارت را به من داديد كه من خير مى بينم ؟
ايشان فرمودند: چون شما را خيلى خوب نسبت به اساتيدت متواضع مى بينم . خيلى مراعات ادب با اساتيد مى كنى و آنها را در نام بردن ، نيك نام مى برى . این ادب و تواضع ، سبب مى شود كه شما به جايى مى رسيد و خير مى بينيد.
بنده حريم اساتيد را بسيار بسيار حفظ مى كردم و سعى مى كردم در حضور استاد تكيه به ديوار ندهم ، سعى مى كردم چهار زانو ننشينم . حرف را مواظب بودم زياد تكرار نكنم ، چون و چرا نمى كردم كه مبادا سبب رنجش ‍ استاد بشود.
مثلا من وقتى ، محضر همين آقاى قمشه اى بودم ، ايشان در حالت چهار زانو نشسته بود. پاى راستشان بيرون بود. من پهلوى ايشان نشسته بودم . خم شدم و كف پاى ايشان را بوسيدم . ايشان برگشتند و به من فرمودند: چرا اين كار را كردى ؟
گفتم : من لياقت ندارم كه دست شما را ببوسم ، همين كه پاى شما را بوسيدم ، براى بنده خيلى مايه مباهات است . خوب ! چرا من اين كار را نكنم ؟!من قريب دوازده سال در محضر ايشان بودم . در اين ساليان ، درس هاى ما شب ها بود بعد از نماز مغرب و عشا تمام منظومه به غير از منطق منظومه ، و از اول الهيات اسفار تا آخر آن ، و از اول نمط چهارم اشارت تا آخر آن را در خدمت جناب آقاى قمشه اى خواندم . هر چند نزد اساتيد ديگر هم براى خوشه چينى رفتم . مثلا سه نمط آخر اشارات را هم خدمت آقاى قمشه اى خواندم و هم خدمت آقاى شعرانى ، اسفار را هم خدمت هر سه بزرگوار آقايان قمشه اى و قزوينى و شعرانى .

منبع: داستان های عارفانه جلد ۲

گذری بر زندگی، آثار و اندیشه‏های استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی

چشمه جوشان حکمت

گذری بر زندگی، آثار و اندیشه‏های استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی

آخرین قسمت

در محضر علامه رفیعی قزوینی

استاد حسن زاده آملی به هدایت علامه شعرانی به حضور شریف مرحوم آیة الله حاج میرزا سید ابوالحسن رفیعی قزوینی تشریف فرما گردید و چند سالی در محضر مبارکش به فراگیری علوم عقلی و نقلی پرداخت، جالب این که آیة الله قزوینی دو درس به نامهای مصباح الانس و اجتهاد و تقلید در اصول را به صورت اختصاصی برای این شاگرد خود تدریس و تقریر می‏نمود، ایشان شرح علامه فناری بر مصباح الانس صدرالدین قونوی و دروس خارج فقه و اصول را نیز نزد مرحوم قزوینی آموخت.

وی در مقدمه رساله «اتحاد عاقل به معقول‏» مرحوم قزوینی، در معرفی استاد خود چنین نگاشته است:

«... آیة الله علامه رفیعی نابغه‏ای است که در علوم عقلیه و نقلیه از مفاخر امامیه و از اعاظم شیعه است و در این عصر از بزرگترین استادان حکمت متعالیه در حوزه‏های علمی اسلامی به شمار می‏رفته است. آن جناب در حدت ذکاء و قوت حافظه و حسن و لطف تقریر، و جودت و فصاحت گفتار و حلاوت و سلاست‏بیان، زبانزد خواص بوده است و بویژه در تعبیر و تفسیر آراء و افکار ملاصدرا و حل معضلات اسفار تبحر و تمهری شگفت داشت.» (1)

و در جای دیگر نوشته است:

«... چند سالی که برایم ایام الله و لیالی قدر بود، روز و شب از محضر انور استاد ارفع مرحوم آیة الله حاج میرزا سید ابوالحسن رفیعی قزوینی (روحی فداه) در تهران به تحصیل انوار معارف عقلی و نقلی موفق و مرزوق بودم. گاه گاهی بعضی از افادات فائض از قلم رصین و وزین علمی خویش را به نگارنده ارائه می‏داد که با کسب اجازه از آن جناب به استنساخ برخی از آنها توفیق یافتم.» (2)

به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید

ادامه نوشته