ره چنان رو که رهروان رفتند

ره چنان رو که رهروان رفتند

اى عزيز، مقصود اين نيست كه علوم رسمى غلط است بلكه غرض اين است كه بشرط لا نبوده باشد. مثلا يك فرد دانشجوى روحانى كه او را در عرف و محاورات متعارف طلبه مى‏گوييم بايد علوم رسمى را از لغت و نحو و صرف گرفته تا فقه و اصول، بخوبى در محضر استادان تحصيل كند تا اين علوم و معارف نردبان ترقى او براى فهم حقايق منطق وحى و روايات صادر از بيت عصمت گردند.

اى طلبه عزيز، اى دانشجوى روحانى، «ره چنان رو كه ره روان رفتند»؛ هم درس و بحث متعارف بايد و هم همّت به ارتقا و اعتلاى به معارج قدس ربوبى.

منبع: هزار و یک کلمه

تمثلات صور برزخی

تمثلات صور برزخی

اصلى ديگر كه از آنچه در فصل مقدم گفته‏ايم، دانسته مى‏شود اين كه آدمى در هنگام إعمال فكر اصطلاحى منطقى- يعنى ترتيب مقدمات به ضروب اشكال‏ چهارگانه در دانش ترازو- كه آن را عقل نظرى گويند از فوائد توجّه در اصطلاح سلوك عرفانى باز مى‏ماند كه مثلا تمثّلات صور برزخى بدو روى نمى‏ آورد، چنان كه اشتغال به امور ديگر نيز او را از موائد اين مأدبه توجّه باز مى‏دارد؛ مگر انسانى كه صاحب نفس مكتفى است و مظهر اسم شريف: «يا من لا يشغله شأن عن شأن» شده است.

منبع: هزار و یک کلمه، جلد 5.

اساس قاعده علیت

اساس قاعده علیت

قاعده علّيت و معلوليت بر اين اصل رصين و متين و حكيم است كه هر معلولى علّت دارد، نه اين كه هر علّتى هم بايد معلول باشد؛ و نه اين كه اگر وجود چيزى اول نداشته باشد آن چيز از علّت بى‏نياز است و فقط چيزى علّت مى‏خواهد كه در وقتى قبل از وجود معدوم بوده است؛ مثلا صادر اوّل هم واجب بالغير است و هم ازلى بالغير، فافهم.

منبع: كلمه 407 کتاب هزار و یک کلمه

چشیدن

چشیدن

شيخ عطّار گفته است:

تو چه دانى زبان مرغان را              كه نديدى شبى سليمان را

و خواجه حافظ گفته است:

چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست‏                    سخن‏شناس نيى جان من خطا اينجاست‏

و در ديوان اين كمترين آمده است:

مدّعى و سخن از گوهر يكدانه عشق‏               او كه خر مهره‏ شناس است به بازار آمد

منبع: کلمه 406، هزار و یک کلمه

  

 

اضطراب انسان ها

اضطراب انسان ها

قوله تعالی شانه: یوم یکون الناس کالفراش المبثوث فراش پروانه است، و موضوع قضیه ناس است. یعنی ارواح ناس قوی نیستند، کالفراش المبثوث اند. آری انسان الهی است که روح او عنقای عرشی آشیانست.
فراش مبثوث را به انتشار و اضطراب ناس معنی فرموده اند و لکن ممکن است اضطراب را به عبارات دیگر تعبیر کرد. سرّ کریمه همانست که به القاء سبّوحی تأدیه کرده ایم. اگر چشم برزخی انسان در همین نشأه باز شود، اکثر ناس را در ایاب و ذهاب به کوی و برزن و سکّه و سوق کالفراش المبثوث می بیند. این کمترین در برخی از منامات بلکه در حال یقظه بعضی ارواح را بصورت گنجشک دیده است، فافهم.
غالب آیات قرآنی به ندای یا ایهاالناس مکی است، وب خطاب یا ایها الذین آمنوا مدنی است، فتبصر.

منبع: هزارویک کلمه، ج، کلمه66.

تاثير قرائت آيه الكرسى

تاثير قرائت آيه الكرسى

دست بر بينندگان مى گذارى آيه الكرسى را براى حفظ نور چشم مى خوانى در اين حال نفس ناطقه گوهر آن سويى از توجه به ملكوت نيرو مى گيرد، و به تصور تحمل و انشاء خود در قوى و محال آنها و در اعضاء و جوارح خود اثر مى گذارد كه توجهات و تصورات نفسانى را در بدن و قوى و احوال آن تاثير به سزا است فافهم . 
منبع:هزار يك كلمه، ج 1، ص 40؛

در محضر استاد

در محضر استاد

در جلسه درس آن جناب(علامه رفیعی قزوینی) شركت كردم، دو درس مى‏فرمود: يكى معقول كه كتاب اسفار بود، و ديگرى درس خارج فقه. چون شروع به تقرير درس فرمود، گويى درياى متلاطم و بحر زخّارى به حرف آمد. در اثناى تقرير چه كدها و مفاتيح علمى كه امّهات و اصول معارف اصيل انسانى و قرآنى‏اند، از بيانات و اشارات او استفاده مى‏كرديم؛ و همچنين از دقّت و باريك‏بينى و نازك‏يابى ايشان در مسائل فقهى.
در اين انديشه افتادم كه اين بزرگمرد در قزوين به سر مى‏برد- نهنگ آن به كه با دريا ستيزد- بايد در آنجا چه شاگردانى داشته باشد و چه كسانى را تربيت كرده باشد كه از اين شخصيت جهانى بهره‏ها برده‏اند. جلسه درس آن روز به پايان رسيد و به مدرسه مروى برگشتم و درسها را نوشتيم و يادداشت كرديم. فردا كه به محضر استاد علّامه شعرانى رسيديم، پرسيدند به درس آقاى قزوينى شركت كرده‏ايد؟ عرض كردم در كنار درياى ديگرى نشسته‏ام. فرمودند آن محضر را مغتنم بدار.
هفته‏اى به سر نيامد كه بعد از درس به من اشاره فرمود: شما باشيد. آقايان همدرس رفتند و بنده برخاستم به نزديكش آمدم و خم شدم و زانويش را بوسيدم و گفتم آقا جان امرى داريد؟ فرمود: خواستم از شما حال بپرسم و از درسها و اساتيد شما باخبر باشم.
عرض كردم فعلا در محضر اين عزيزان: آقا ميرزا ابو الحسن شعرانى، آقا شيخ محمّد تقى آملى، آقا ميرزا أحمد آشتيانى، آقا شيخ محمد حسين فاضل تونى، و آقا ميرزا مهدى إلهى قمشه‏اى به معقول و منقول و تفسير و هيئت و رياضيات و طبّ اشتغال دارم. سپس از يك يك آنان و درس من در محضرشان استفسار فرمود، تا سخنم بدين جا رسيد كه اكنون در طبّ شرح اسباب، و در هيئت استدلالى به ترتيب كلاسيكى مجسطى بطليموس به تحرير خواجه طوسى را در محضر استاد شعرانى درس مى‏خوانم. بسيار از علّامه شعرانى شگفتى نمود و گفت: آفرين، ايشان چنين كسى است؟! بعد از آن از درسهاى ديگرم پرسيد و پاسخ شنيد و فرمود: «همين، خواستم از شما باخبر باشم». رخصت طلبيدم و برخاستم.
هفته دوم آمد و يك دو روزى بگذشت و باز بعد از درس به من اشاره كرد كه شما باشيد. من نشستم و رفقا رفتند و فرمود: شما اظهار داشتيد كه شرح قيصرى بر فصوص الحكم را در محضر آقاى فاضل تونى درس خوانده‏ايد. گفتم: آرى. فرمود:
مصباح الأنس را درس خوانده‏ايد؟ گفتم: خير. فرمود: حاضر هستيد كه مصباح الأنس را با هم، مشروط به اين كه دو به دو من و شما باشيم، مباحثه كنيم؟ دست و زانويش را بوسيدم و اشك شوق در چشمم حلقه زد و عرض كردم:


من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم‏ 
لطف ها مى‏كنى اى خاك درت تاج سرم‏   

منبع: کلمه 570- هزار و یک کلمه

متّحد جانهاى شيران خداست

متّحد جانهاى شيران خداست

قزوين را بر اين طلبه دعا گوى شما حقّى عظيم است. واقعه‏اى را از حدود سى و هفت سال پيش از اين به يادگار دارم و به عرض مى‏رسانم. و آن اين كه در روزهاى پنجشنبه و جمعه و مطلق تعطيليهاى ايّام مرسوم و متعارف درسى، در محضر مبارك استاد بزرگوارم جناب علّامه شعرانى (رضوان اللّه تعالى عليه) رياضيات مى‏خواندم.
در صبح سعادت روز پنجشنبه‏اى كه از مدرسه مروى تهران به حضور انورش در بيت المعمور آن حضرت تشرّف حاصل كردم، بعد از تحيّت صبحگاهى رو به من فرمود و گفت: «آقاى ميرزا ابو الحسن قزوينى به تهران تشريف آورده‏اند و شنيدم درس و بحث را شروع كرده‏اند. شما اين درسهايى را كه پيش من و آقايان ديگر داريد، طورى تنظيم كنيد كه محضرش را ادراك كنيد».
استادان عزيز، فرهنگيان گرامى! روحانيت حقيقى را مشاهد بفرماييد و روحانى واقعى را ببينيد! اين استاد بزرگ حضرت علّامه شعرانى چه بزرگوارى درباره‏
شاگردش مى‏فرمايد، و چگونه عالم ديگر معاصرش مثل علّامه رفيعى را به بزرگى نام مى‏برد و شاگردش را به ادراك محضر شريفش امر مى‏فرمايد. اين داعى از آية اللّه رفيعى قزوينى آگاهى نداشت و او را نمى‏شناخت، بركاتى كه از محضر شريفش عايد اين كمترين شده است به ارشاد و راهنمايى حضرت استاد علّامه شعرانى بوده است.
آرى: «متّحد جانهاى شيران خداست».

منبع: منبع: كلمه 568 هزار و یک کلمه

قرآن کریم

قرآن کریم

اين سفره بيكران نعمت هاى الهى- قرآن كريم- براى انسان گسترده شده است؛ نفس ناطقه انسانى چه زن و چه مرد را قابليّت براى رسيدن به حقايق قرآنى است، بسم اللّه از تو حركت و از خدا بركت، مرد و زن ندارد، به سروده شيوا و رساى عمّان سامانى:


همّتى بايد قدم در راه زن‏ 
صاحب آن خواه مرد و خواه زن‏
غيرتى بايد به مقصد ره نورد 
خانه‏پرداز جهان چه زن چه مرد
شرط راه آمد نمودن قطع راه‏ 
بر سر رهرو چه معجر چه كلاه‏  
 

منبع: کلمه 570- هزار و یک کلمه

مادح خورشید

مادح خورشید

مادح خورشيد مدّاح خود است‏ 
كه دو چشمم سالم و نامرمد است‏  
 

آرى، كسى كه خورشيد را مى‏ستايد، خودش را مى‏ ستايد كه چشمش رمد ندارد و شب پره چشم نيست و آفتاب بين است، وگرنه فارغ است از مدح و تعريف آفتاب.

منبع: کلمه 570- هزار و یک کلمه

شهر قزوین

شهر قزوین

شهر مقدّس قزوين به حكم سوابق تاريخى و تربت چهار پيغامبر خدا عليهم السّلام در آن، از قديم الأيام حايز اهميّتى بسزا بوده است، و بزرگانى بنام در علوم و فنون از آن برخاسته‏اند. قزوين قبل از حوزه قم، حوزه علميّه بوده است، و شكرا للّه كه اكنون هم حوزه علميه و دانشگاه بين المللى قزوين در سطح كشور و حوزه‏هاى آن نامدار و بلند آوازه است.
قزوين را بر اين طلبه دعا گوى شما حقّى عظيم است. واقعه‏اى را از حدود سى و هفت سال پيش از اين به يادگار دارم و به عرض مى‏رسانم. و آن اين كه در روزهاى پنجشنبه و جمعه و مطلق تعطيليهاى ايّام مرسوم و متعارف درسى، در محضر مبارك استاد بزرگوارم جناب علّامه شعرانى (رضوان اللّه تعالى عليه) رياضيات مى‏خواندم.
در صبح سعادت روز پنجشنبه‏اى كه از مدرسه مروى تهران به حضور انورش در بيت المعمور آن حضرت تشرّف حاصل كردم، بعد از تحيّت صبحگاهى رو به من فرمود و گفت: «آقاى ميرزا ابو الحسن قزوينى به تهران تشريف آورده‏اند و شنيدم درس و بحث را شروع كرده‏اند. شما اين درسهايى را كه پيش من و آقايان ديگر داريد، طورى تنظيم كنيد كه محضرش را ادراك كنيد».

منبع: هزار و یک کلمه جلد 6

تاریخ دقیق هجرت

تاریخ دقیق هجرت

رسول اكرم حضرت خاتم النبيّين محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و اله روز پنجشنبه 19 ژوئيه سال 622 ميلادى از مكّه به مدينه هجرت فرمودند. و در آن روز صد و بيست روز از نوروز ايرانيان گذشته بود.

منبع: كلمه 568 هزار و یک کلمه

ارواح عامی

ارواح عامی

سعه وجودى و حيطه اقتدار ارواح عامّى بسيار اندك است و چندان ضعفشان قدرت و قوّت دارد كه شكار هواى نفس می گردند.

منبع: كلمه 493 هزار و یک کلمه

شکار حقایق

شکار حقایق

با يكى از اساتيد بزرگوارم اعنى جناب آية اللّه، علّامه آقا سيّد محمد حسن الهى تبريزى (روحى فداه) كه دستور العمل سير و سلوك كسب مى‏كردم پرسشهايى پيش مى ‏آوردم و آن جناب جواب مى ‏فرمود؛ و هر گاه سؤالاتم به تسلسل مى‏ افتاد، مى ‏فرمود: إن شاء اللّه چند بار شكار بفرماييد پاسخ اين پرسشها روشن مى‏شود.

اين بيان استاد (رضوان اللّه عليه) كلامى كامل شايان بسيار آفرين و سزاوار تمجيد و تحسين، و مورد تدبر و تحقيق و تنقيب است چه اين كه به تعبير آن جناب شكار كردن كه نتيجه عرفان عملى است موجب علم ذوقى و شهودى است و آن دارايى است، و اما عرفان نظرى علم مفهومى و دانايى است، و عمده دارايى است كه ذوقى است. در علم عرفان از اين دارايى تعبير به ذوق مى ‏شود.

منبع: هزار و یک کلمه، جلد 5- انسان درعرف عرفان

سور مسبحات

سور مسبحات

راقم سطور حسن حسن ‏زاده آملى گويد: مسبحات مذكور معروف به مسبحات ست است كه شش سوره مباركه: حديد، حشر، صف، جمعه، تغابن، و أعلى می‏باشند، و از نخستين دستورهاى استاد عزيز ما آية الله حضرت علامه حاج سيد محمد حسين طباطبائى تبريزى مؤلف تفسير عظيم الشأن الميزان (رفع الله درجاته) در سير و سلوك معنوى تلاوت اين سور ست در هر شب بوده است كه «لقد كان لكم فى رسول الله أسوة حسنة لمن كان يرجوا الله واليوم الآخر وذكر الله كثيرا»
هزار یک کلمه -کلمه 677

نظریه نسبیت انیشتین

نظریه نسبیت انیشتین

آلبرت اینشتین‏”Albert Einstein” نخستین کسى نیست که عقیده نسبیّت را اظهار داشته است، پیش از وى «منکوسکى» و «لوزنتر» و «پوانکاره» و دیگران، عقیده نسبیت را اظهار داشته ‏اند. و لیکن اینشتین‏ به واسطه اطلاع زیاد بر ریاضیات عالیه از یک طرف، و دست داشتن در فلسفه از طرف دیگر، نظریه نسبیّت را به ثبوت رسانید، و به وسیله قواعد و حسابهاى ریاضى ثابت نمود که احکام و قضایاى علمى، نسبى است. اینشتین‏ دوازده صفحه در شرح نظریه خود نوشت و در ظرف پانزده سال ۳۷۷۵ کتاب و رساله در شرح این دوازده صفحه نوشته شده است.

منبع: کلمه 206 هزار و یک کلمه

دستورالعمل انسان

دستورالعمل انسان

ظاهر و باطن انسان در جميع شئون زندگي او باید مطابق دستورالعمل مسير تكاملي او باشد و آن دستورالعمل هم جزء قرآن كريم نيست.

منبع: هزار و يك كلمه 

یا فاطمه (س)

یا فاطمه (س)

استاد علامه حسن زاده آملی:
یکی از اساتیدم قدس سره برایم نقل کرده است که جناب آقا سید احمد کربلایی روزی کلید حجره اش را گم کرده بود و درب حجره اش قفل بود. مرحوم سید گفت: مگر جده ام فاطمه زهرا سلام الله علیها از مادر موسی کمتر است؟

نام او را به زبان آورد و گفت:یا فاطمه!و قفل را کشید و باز شد.

منبع: هزار و یک کلمه

جنت اصیل است

جنت اصیل است

آن که در احوال والدین نسبت به اولاد تأمل کند می بیند آن چه که از پدر و مادر در حق فرزند است رحمت است و پیش آمدن خشم بر وی بر اثر گستاخی فرزند و نافرمانی اوست.
از اینجا به معنی "یا مَن سبقَت رحمتُه غضبَه" پی ببرد، و خود را مظهر این اسم شریف بیند، و به اصیل بودن جنت و طاری بودن جهنم آگاه شود.

منبع: هزار و یک کلمه

صعود روح مؤمن

صعود روح مؤمن

نوفلى گفت: به امام صادق عليه السلام عرض كردم : مؤ من خوابى مى بيند و همان گونه خواهد بود كه ديده است . و چه بسا كه خواب مى بيند و واقعيتى ندارد.
امام عليه السلام در جواب فرمود: مؤ من كه خوابيده است روح او حركتى مى كند كه تا به آسمان كشيده مى شود پس آن چه را كه در ملكوت آسمان در موضع تقدير و تدبير ديده است آن حق است ، و آن چه را كه در زمين ديده است آن اضغاث احلام است.
نوفلى گويد: به امام گفتم : آيا روح مؤ من به آسمان صعود مى كند؟
گفت : آرى.
گفتم : آن چنان كه چيزى از روح در بدنش باقى نمى ماند؟
فرمود: نه اين گونه نيست ، اگر روح به كلّى از بدن خارج شود كه چيزى از آن در بدن نماند، هر آينه كه بدن مرده است.
گفتم : پس چگونه خارج مى شود؟
فرمود: آيا آفتاب را نمى بينى كه در جاى خود است و شعاع آن در زمين است ؟ هم چنين است روح كه اصل آن در بدن است و حركت آن ممدود است.
منبع:هزار و یک کلمه 

غزلی یادگار ایام جوانی

غزلی یادگار ایام جوانی

علامه حسن زاده آملی: این غزل یادی از روزگار جوانی است که در مدرسه مرحوم حاج ابوالفتح در تهران به تحصیل علوم دینی اشتغال داشتم، در شبی از برکت صفای تنهایی و جوانی و شب زنده داری آن را بدین صورت سروده ام:

چشم گر غیر تورا بیند بدونش سر کنم
دل اگر نبود به یادت از نهادم در کنم
دست گر سوی کسی خواهد رود او را زتن
قطع بنمایم به بی دستی جهانی سر کنم
گر به سوی کوی غیرت پای را باشد گذر
در میان آتشش بنهاده خاکستر کنم
گر نباشد گوش من اندر پی فرمان تو
بی شکی این هر دو گوشم را به آنی کر کنم
گر زبان غافل شود از ذکر تو ناید به کار
بازوی قدرت به کار آرم ز بیخش بر کنم
لوح دل را محو بنمایم ز یاد این و آن
نام نیکوی تو را بالا سرم افسر کنم
خانه فرعون از نام تو بُد مَهد امان
من که دارم خانه دل نام تو چون سر کنم
بی زبان و دست و پا و چشم و گوش آیم به سوت
گر رسد دست من از این کار هم برتر کنم
در دو عالم افتخارم بس تویی مولای من
ای خوش آن ساعت که از شوق تو چشمی تر کنم
چون تویی باشی مرا یار عزیز و مهربان
ظلم باشد دیو را با خویشتن همسر کنم
من که دانم تو بصیری و لطیفی و علیم
چون توانم در حضورت کاری از منکر کنم
آنچه دیدی از حسن بگذر خداوندا که وی
ناله دارد رو سیه چون رو صف محشر کنم

هزارویک کلمه/کلمه 842/ج7/ص201

داستان الف

داستان الف

در علم حروف از الف تعبير به آدم حروف مى‏شود، بدين مناسبت كه جميع حروف از الف ‏اند چنان كه جميع انسانها از آدم عليه السّلام؛ و به همين مناسبت عارفان اهل ولايت از حضرت وصيّ اعنى امام امير المؤمنين على عليه السّلام تعبير به آدم أولياء اللّه مى‏كنند، و از حضرت سجّاد امام زين العابدين عليه السّلام به آدم اهل البيت، فافهم.

منبع: هزار و یک کلمه-كلمه 471

انبیای الهی در قرآن کریم

انبیای الهی در قرآن کریم

در قرآن كريم از بيست و پنج پيغمبر نام برده شده است كه عبارت‏اند از:

«محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم، آدم، ادريس، نوح، هود، صالح، ابراهيم، لوط، اسماعيل،اسحاق، يعقوب، يوسف، ايّوب، شعيب، موسى، هارون، يونس، داود، سليمان، الياس، اليسع، زكريا، يحيى، عيسى، ذو الكفل (صلوات اللّه و سلامه عليهم).

تبصره: الياس همان ادريس است زيرا آن حضرت را ظهور و غيبت بوده است، أعنى دوبار مبعوث شده است يك بار پيش از غيبت كه ادريس نبىّ بود، قوله (تعالى): وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا (سوره مريم، آيه 58)، و زمان غيبتش سيصد و شصت و پنج (365) سال بوده است، و پس از آن به اسم الياس رسول ظهور فرموده است، قوله (سبحانه):

وَ إِنَّ إِلْياسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ‏ (سوره صافات، آيه 124). و حضرت ادريس جدّ نوح نبيّ بوده است (سلام الله عليهما).

منبع: هزار و یک کلمه- کلمه 467

تا دهان بسته نشد دل باز نمیشود.

تا دهان بسته نشد دل باز نمیشود.

از سید کائنات صلی الله علیه و آله روایت است که چون فرزندان و نبیره های آدم بسیار شدند در نزد وی سخن می گفتند و وی ساکت بود.
گفتند ای پدر چه شد شما را که سخن نمی گویی؟
گفت: ای فرزندان من چون خداوند جل جلاله مرا از جوارش بیرون فرستاد با من عهد کرد و گفت: گفتارت را کم کن تا به جوار من برگردی.

هزار و یک کلمه. کلمه 246

تجرّد نفوس حيوانيه‏

تجرّد نفوس حيوانيه‏

 ... در اين مبحث مى‏خواهيم ثابت كنيم نفوس حيوانيه اعم از انسان و غير انسان مجرد است؛ يعنى حلول در يكى از اعضا ننموده مانند قوه شامه و باصره كه به پراكنده شدن عضو از بين برود. مشّائين در اين مسأله‏ مخالفند، يعنى مى‏گويند نفس حيوانى منطبع و از اعراض جسم است و ليكن بسيارى از حكماى اسلام قائل به تجرد آن شده‏اند بلكه بعضى از فلاسفه اروپا مانند «فالاماريون» دليل بر تجرد هر مدركى آورده است.

      ادله‏اى كه صدر المتالهين در كتاب اسفار { اسفار، ج 8، ص 42- 44، چاپ 9 جلدى. } ذكر نموده است، اول اينكه حيوان به واسطه استيلاى حرارت بدنش لا ينقطع در تغيير است به طورى كه احتياج به غذا اثبات اين مطلب را مى‏كند و ليكن شخص او از اول حيات تا آخر آن باقى است.

      به اين دليل فلاماريون در اول كتاب خود موسوم به مجهول و مسائل روحى اشاره كرده مى‏گويد:

      اتحاد هميشگى- من- با وجود تغيير و تبديل دائمى ماده مغز ... اثبات مى‏كند وجود روحانى روح ما و بقاى آن را بعد از فناى اعضاى بدنى. انتهى.

      و چنان كه معلوم است اين دليل در حيوان نيز جارى است.

      دوم اينكه بعد از اثبات وحدت و مغايرت نفس با مزاج و قوا يا قوه‏اى است على حده و در عضوى از اعضاى بدن مانند مغز حلول نموده يا مجرد از بدن است. و به هر حال معلوم است كه حيوان وجود خود را ادراك مى‏نمايد و اگر نفس حيوان، يعنى آن قوه كه مجمع همه ادراكات و ارادات حيوانيه است، در عضوى مانند مغز قرار داشته باشد عالم به وجود خويش نخواهد بود چون هيچ قوه جسمانى خودش را درك نمى‏كند؛ مثلا چشم خود را نمى‏بيند و انگشت زبرى و درشتى خود را بلا واسطه به قوه لامسه ادراك نمى‏نمايد، براى اينكه قوه جسمانى اگر بخواهد چيزى را ادراك كند بايد مدرك در آن تأثيرى كند و به عبارت ديگر يك نوع فشارى بر مدرك وارد آورد و چون خود جسم در خود تأثيرى نمى‏كند اين است كه خود را درك نمى‏نمايد. و بنابراين، آن قوه كه در حيوان مجمع ارادات و ادراكات اوست در هيچ عضوى از اعضاى وى حلول ننموده و مجرد است.

       بنابر تقرير فوق، كسى نمى‏تواند بگويد كه علم حيوان به وجود خويش به اين است كه بدن خود را مى‏بيند؛ چون در مبحث سابق بيان كرديم كه در حيوان يك قوه ديگر غير از قواى پراكنده كه هر يك منصب مخصوصى دارند و غير از بدن است كه او مجمع همه است و آن قوه را مى‏گوييم كه مدرك خويش است و در اين مبحث ثابت مى‏نماييم كه در هيچ عضوى نيست.

منبع : هزار و یک کلمه ؛ علامه حسن زاده آملی

طهارت مادر علامه حسن زاده آملی

طهارت مادر علامه حسن زاده آملی

آیت الله حسن زاده املی در كلمه 299 هزار و يك كلمه ج 2 ص 471 فرمود:
((تولدم در اواخر سال 1307 ه‍ ش بوده است . خداى تعالى را شاكرم كه از پستان پاك شير خورده ام و در دامان پاك تربيت شده ام . الحمد لله كه حقا مادرم ديندار خالص و موحد مخلص و فانى در نور ولايت بود.

با طهارت جفت بود و طاق بود   با ولايت بر سر ميثاق بود 
از خدايم تاج عزت بر سر است   كو حسن زاده حسن را مادر است
 

بركاتى كه از الطاف الهى نصيبم شده است همه از شير طيب و دامن طاهر مادرم و روزى حلال پدرم بوده است .

از شير پاك و دامن قدسى كنام مام   و ز لقمه حلال و مباح پدر مرا 

اين گفتارم محض صدق و صرف صواب است ، نه سخنى از روى تعصب و خوى محبت به پدر و مادر. انتهى .
در ازدواج حرف اطفاء شهوت حيوانى و زناشويى كه نيست بلكه زهدان مادر عزيز كارخانه آدم سازى است و اين صنع الهى بايد به بهترين صورت پاك نگاهداشته شود.
كسب پدر اگر حلال بود شير مادر هم حلال و به صورت شكر در دهن طفل نهاده مى شود و اگر خداى ناكرده حرام بود شير مادر هم بنحو آلوده و زهر در كام فرزند ريخته مى شود. لذا جناب جابر در زيارت اربعين سيدالشهداء در خطاب به حضرت عرض مى كند كه تو از پستان پاك شير خورده اى و در دامن مادرى پاك تربيت شده اى .))

منبع:هزار و یک کلمه

عالمون

عالمون

قال سبحانه فى كريمة واحدة  و تلك  الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون . فالعبارات  قشورها للناس , و لبوبها للعالمين , و الحمد لله رب العالمين .

منبع: کلمه 61 کتاب هزار و یک کلمه

بیوگرافی حضرت علامه حسن زاده آملی

بیوگرافی حضرت علامه حسن زاده آملی

كلمه 227: اگر بيوگرافى اين كمترين حسن حسن زاده آملى را در مصاحبات ديده ايد و شنيده ايد و يا در مجلات و جرايد و ديگر نوشته ها خوانده ايد، در حقيقت چنان است كه عارف رومى فرموده است :
هر كسى از ظن خود شد يار من   از درون من نجست اءسرار من 
در بعضى از سروده هايم بدان اشاره شده است كه ابيات زير برخى از آن است :
1- بسى روز و بسى ماه و بسى سال   گذشته از من برگشته اقبال 
2- چه بگذشت و چه بگذشت و چه بگذشت   بيا مى پرس از كوه و در و دشت 
3- بيا مى پرس از كوه گل اندام   چه بر ما مى گذشت از بام تا شام 
4- بيا مى پرس از كوه دماوند   چه كرده با من الطاف خداوند 
5- بيا مى پرس هم از كوه مازش   بيا مى پرس از رود هَرازش 
6- بيا مى پرس هم از رود آلش   بگو با تو حسن چون بود حالش 
7- بيا مى پرس از دريا و بيشه   ز ديه اهلم و ديه تميشه 
8- بيا مى پرس از شهر و ديارم   بيا مى پرس از اسك و زيارم 
9- بنالم از زيارم از زيارم   ز نيش مار با دست يسارم 
10- چه گويم از زيار و زهر مارش   كه در انگشت دستم برده كارش 
11- جوانى كمتر از سن مُراهِق   گزيده بنصرم را مار مارق 
12- ز زهرش آن چنان بى تاب گشتم   كه گويى ، گويى از سيماب گشتم 
13- چو مشكى از ها آكنده ، گشتم   بسى مردم دوباره زنده گشتم 
14- ز سوز زهر و از آماس اندام   نه در شب خواب و نه در روز آرام 
15- نه مامم بر سرم بود و نه بابم   پرستارم كه بوده ؟ پيچ و تابم 
16- زحيّه از حياتم دست شستم   شگفتا كه حيات تازه جستم 
17- ز لطف حق دوباره زنده گشتم   چو خورشيد فلك تابنده گشتم 
18- بيا مى پرس از ليل و نهارم   شتاء و صيف و پائيز و بهارم 
19- بيا مى پرس از ايران بى نون   ازين مولد اين يونس ذوالنّون 
20- بيا از ماه و از استاره مى پرس   ز شبهاى من بيچاره مى پرس 
21- بيا مى پرس هم از صبح صادق   كه ما را بود يك يار موافق 
22- به تقدير يگانه داور من   ز خردى مادرم رفت از سر من 
23- پس از چندى پدر هم شد روانه   سوى خلد برين جاودانه 
24- چه گويم ز آنچه آمد بر سر من   پس از فقدان آن دو گوهر من 
25- نمودم اندكى از خود حكايت   مپندارى كه مى باشد شكايت 
26- چه باشد مشربم يعقوبى اى دوست   كه نيش و نوش آن هر دو چه نيكوست 
27- مر آن مشرب مرا آورده در راه   كه اءشكوا بثّى و حزنى الى الله 
28- ز مردم تا گران جانى بديدم   به القاءات سبوحى رسيدم 
29- هر آن زخمى كه ديدم از زمانه   براى فيض حق بودى بهانه 
30- زاد با روز اقبال خلايق   نديدم جز محبتهاى خالق 
31- هر آن چيزى تو را كز آن گزند است   براى اهل دل آن دلپسند است 
32- بَدان را هست بر ما حق بسيار   چو حق مردم پاكيزه كردار 
33- بسى در جزر و مد روزگارم   بَدان را ديده ام آموزگارم 
34- مرا استاد كامل كرد آگاه   كه ((التوحيد اءن تنسى سوى الله )) 
كوه گل اندام كه از زبان محلى معروف به كوه ((گلند)) است ، در قسمت جنوبى روستاى ايراى لاريجان واقع شده
است كه مشرف بر اين روستا است و پايتخت ملكه اى به نام ((گل اندام )) بود كه در آنجا قلعه هاى محكمى داشت و بر لاريجان امارت مى كرد.
و حضرت مولى را در اين كوه خاطرات فراوانى است .
كوه ((مازش )) ماز همان رشته كوه كتل امامزاده هاشم در جاده هراز است كه آن را در زبان محلى ((مازك ))
گويند و چون استان مازندران در درون اين رشته كوه قرار گرفته كه يعنى ((درون ماز)) به ماز اندرون )) و مازندران معروف گشت .
رود هراز كه معروف است و در كنار جاده هراز واقع شده كه از رشته كوه البرز سرچشمه مى گيرد و به درياى
خزر متصل مى گردد. و اشاره است به غرق شدن در رودخانه وحشتناك هراز كه ماجرايى دارد و با لطف حق تعالى نجات يافت .
((رود آلش )) به زبان محلى به ((آلش رود)) معروف است كه حضرت مولى با ((ناو)) باربرى اش در آن غرق
شد كه خاطره اش بسيار سنگين است كه با چه لطف خاص ، نجات حاصل شد.
مراد از ((دريا و بيشه )) درياى خزر و جنگل وسيع مازندران است كه حضرتش در دريا غرق شدند كه بعد از
چندين ساعت در درون آب دريا، درياى الهى حياء نمود و حضرتش را به ساحل آورد و مردم گمان كردند كه حضرتش از دنيا رفته است ولى حياتى دوباره تحصيل شد. و در يك حادثه وحشتناك ديگرى در جنگل مازندران گم شدند كه هر چه داد و فرياد نمودند كسى جواب نمى داد و آن هم در خردسالى كه خداوند از حيوانات وحشى ، حضرتش را نجات داد.
و مراد از ((ديه اهلم )) همان روستاى اهلم و ((ديه تميشه )) روستاى تميشه است كه بين محمود آباد واقع است كه
وقايع بسيار مهمى در اين مورد رخ داده است ... قابل ذكر است كه مرقد مطهر و منور مادر معصومه اش در روستاى اهلم ، و مرقد منور والد ارجمندش در كنار امام زاده ابراهيم آمل واقع شده است .
مراد از ((زيار)) روستاى كوهستانى است كه در جهت جنوب غربى روستاى ايراء واقع است كه حضرت مولى
در سنين نوجوانى ، بين اسك كه در 70 كيلومترى آمل در مسير جاده هراز واقع است و زيار، با اسب و اءستر به اصطلاح مازندرانى ((چالبدارى - باركشى )) مى نمود، كه وقايع فراوانى در اين بيت مطرح است كه در مورد زيار، حادثه بسيار تلخ اما شيرين مارگزيدگى را مطرح فرمود كه داستان آن شنيدنى است .
مراد از ((ايران بى نون )) همان ((ايرا)) است كه مستقط الراءس حضرت مولى است كه از خانه پدرى حضرتش
يك اطاق مخروبه اى كه سقف آن فرو ريخته شده و به يك طلّى از خاك مبدل گشت آثارى به جاى مانده است كه اميد است جز آثار با ارزش و ذى قيمت باستانى قرار گيرد و براى همه مشتاقان به كمال انسانيت درسى باشد.
بعد از فقدان مادر زكيه و مطهره و پدر گرامى اش ، وقايعى در زندگى مولى به وقوع پيوست كه شنيدن آنها موجب
بى صبرى است . اما مى فرمايند كه همه آن تلخى ها، شيرين بود زيرا كه هر چه آن خسرو كند شيرين بود. و مشرب يعقوبى در پيش گرفتند كه فقط در خلوتخانه عشق با حقيقت عالم ، حضرتش را رازهايى است . و از همين راه به القاءات سبوحى دست يافته اند كه حقيقت آن است كه قلم راقم از پياده كردن آن خاطرات ، عاجز است .
حضرتش در مورد ابيات مذكور فرمودند: ((عمده نظر من ابيات پايانى آن است كه از ((نمودم اندكى از خود
حكايت ...)) يعنى از بيت 25 به بعد است كه بسيار آموزنده است و براى من يقين حاصل شد كه هر وقت از ناحيه ديگران زخمى و ناراحتى بر من وارد مى شد، از طرف ديگر، فيض حق سرازير مى شد و اين براى من مشهود بود)).
مراد از ((استاد كامل )) استاد علامه آشيخ محمد تقى آملى بود كه در رؤ يايى شيرين سحرگاه ، به حضرت مولى
اين جمله عرشى را فرمودند كه شرح آن در ذيل بيت 41 از باب هفتم گذشت .
حقيقت آن است كه حضرت مولى در همان عنفوان جوانى متلبس به ((توحيد صمدى قرآنى )) و متنعم به نعمت
((حضور و مراقبت )) بوده اند كه همه بركات زير سر همين يك كلمه است كه با حقيقت ((ولايت )) ارتباط روحى برقرار بود. فتدبر ترشد. اين ابيات را شرحى مفصل لازم است كه اشاره به زندگى نامه حضرت مولى است . ((لعل الله يحدث بعد ذلك امرا.))

منبع:هزار و یک کلمه و جلد دوم شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی-شارح استاد صمدی آملی

حديث برزخى

حديث برزخى

((روزى به محضر مبارك استادم جناب آية الله محمد آقاى غروى آملى - رضوان الله تعالى عليه - تشرف حاصل كرده بودم ، به من فرمود: اين عبارت را در جايى ديده ايد كه ((الامام اءصله دائم و نسله دائم ))، عرض كردم : خير در جايى نديده ام ، چه جمله شگفت شيوا و شيرين و دلنشين است كه خود اصلى استوار و قانونى پايدار است ، حضرت تعالى از كجا نقل مى فرماييد؟
فرمود من از جايى نقل نمى كنم . آنگاه انگشتان دست راستش را جمع كرد و در حالى كه بر گرد لبانش دور مى داد فرمود: ديروز كه از خواب بيدار شدم ديدم اين جمله را بر سر زبان دارم ، و بدان گويايم .
راقم گويد: در اصطلاح عرفان اين گونه القاءات سبّوحى را ((حديث برزخى )) گويند.))

منبع:كلمه 38 هزار و يك كلمه

کاشف الکرب

کاشف الکرب
 
از امام جعفر صادق(ص)مروی است ؛ در هر کربی توسل به صاحب لوای سید الشهدا(ع) به عدد شریف آن جناب:

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین(ع)اکشف کربی بحق اخیک الحسین

133 بار(133=عباس)

منبع: کلمه873 هزار و یک کلمه

کلمۀ 808

کلمۀ 808 

 چند جمله از دفتر مناجات عارف گرامی جناب خواجه عبدالله انصاری:

۱. الهی چون در تو نگرم از جمله تاجدارم و تاج بر سر، و چون بر خود نگرم از جمله خاکسارم و خاک بر سر.

2.
الهی همه از تو ترسند و عبدالله از خود، زیرا که از تو همه نیک آید و از وی همه بد.

3.
الهی تا توانستم ندانستم و چون بدانستم نتوانستم.

4.
الهی اگر عبدالله را بخواهی سوخت دوزخ دیگر باید آلایش او را، و اگر بخواهی نواخت بهشت دیگر باید آسایش او را.

5.
الهی خواندی تأخیر کردیم، فرمودی تقصیر کردیم، هیهات هیهات آنچه کردیم بی تدبیر کردیم.

6.
الهی دود از آتش چنان نشان ندهد و خاک از باد که ظاهر از باطن و شاگرد از استاد.

7.
الهی کدام درد باشد از این بیش که معشوق توانگر و عاشق درویش.

8.
الهی آنچه تو کشتی آب ده و آنچه عبدالله کشت فرا آب ده.

9. الهی اگر یک بار گویی بندۀ من از عرش بگذرد خندۀ من.

10. الهی آفریدی رایگان و روزی دادی رایگان، بیامرز رایگان تو خدایی نه بازرگان.

منبع:جلد هفتم هزار و یک کلمه

کلمۀ 881

کلمۀ 881 

  راقم رساله ای به نام نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور یک مقدمه و یازده فصل به رشته نوشته درآورده است که مکرّر به طبع رسیده است هر فصل آن دربارۀ یکی از مسائل مهمّ ذکر و مناجات است؛ فصل یازدهم آن در سرّ استجابت دعاست که دعا نیز از اسباب مؤثره است و مخالف سنت جاریه الهی نیست.
در آخر آن تبصره ای را در این معنا عنوان کرده ایم که هیچ گاه داعی با دست خالی بر نمی گردد، و آنچه که برای تحصیل آن به دعا نشسته است بهتر از آن که می خواهد عائدش می شود و تبدیل به أحسن می گردد، فراجع.



رساله ی نور علی نور ص 17:   17- آیۀ سخره: {إنَّ رَبَّکُمُ اللهُ الَّذی خَلَقَ السَّمَواتِ وَ الأرضَ فی سِتَّةِ أیّامٍ الی قوله سبحانه إنَّ رَحمَةَ اللهِ قَریبٌ مِنَ المُحسِنینَ}

تبصره: قرائت آیۀ سخره به نصّ معصوم که در حدیث اول باب ما یفصل به بین دعوی المحقّ و المبطل فی امر الامامة از کتاب حجّت اصول کافی روایت شده است
موجب صفای نفس و اطمینان آن بر اسلام و ایمان، و تنوّر قلب به یقین، و دفع شرّ شیاطین، و نفی خواطر است. تفصیل آن را در نکتۀ 978 هزار و یک نکته با نقل روایات و مآخذ آنها و اقوال مشایخ علم ذکر کرده ام رجوع بفرمایید.

آیت سخره مگر سخره کند مسخره را   یا که افسر به سر قابل افسار شده است

كلمه ي 972

كلمه ي 972

 هر موجود معجون خاصّي است، و واجب الوجود بالذّات وجود خاصّي، فتدبّر.

کلمه ی 793

کلمه ی 793

 لکاتبه الراجی که از اشعار یادگار زمان جوانی است (۲۴/۱۲/۱۳۲۹ ه ش):

آن شنیدستم که وقتی واعظی   کرد با سلطان عصرش این خطاب

که مرا باشد ز تو چندین سؤال   از سر انصاف و حق می ده جواب

گر شوی عطشان اندر چند روز   هیچ ناید در کَفَت یک جرعه آب

از برای کاسه آبی ای امیر   چند مبلغ می دهی بی ارتیاب

گفت چون جانم رود از کف برون   نصف ملکم ار دهم باشد صواب

باز گفتش ار شود حبس از تو بول   مدّتی باشی به رنج و اضطراب

چند بدهی مر طبیبی را که تا   مر تو را برهاند از درد و عذاب

گفت ار نصف دگر بدهم بدو   به که تا جانم بود در التهاب

گفت پس غرّه مشو زین اقتدار   جملگی باشد بهای بول و آب

شکر حق می کن حسن در روز و شب   سالمی از رنج های بی حساب

وحی شد از حق به موسای کلیم   تا نماید از دو غفلت اجتناب

شادمان ناگردد از مال زیاد   دائماً باشد به ذکر آن جناب

آورد عصیان مال بی شمار   ترک ذکرش می کند دل را خراب

آنچه حق خواهد بدان خوشحال باش   در توکّل باشدت اجر و ثواب

گر توکّل داری ای بی تار و پود   باش مانند غریق توی آب

ثروت دنیا در اخر حسرت است   کو بود اعدا عدوی شیخ و شاب

گردن طاعت بنه در سوی یار   تا که باشی مستطاب و مستجاب

صفحه ی دل پاک کن از تیرگی   دیده از غیرش بیفکن در حجاب

چون که باشد مر تو را سویش متاب   لحظه ای از امر او سر بر متاب

دل به غیرش گر ببندی ای لُکع   خویشتن رابین مخلّد در عذاب

ور به ذکرش مطمئنّ شد قلب تو   رو بخوان طوبی لهم حُسن مآب

 

منبع:جلد هفتم هزار و يك كلمه

سر ولایت

كلمه ي 979

 تا به سرّ ولايت نرسيده اي نمي رسي و گيرنده نمي شوي.

شعری از حضرت علامه حسن زاده آملی

شعری زیبا

علامه حسن زاده آملی:در اولین اربعینم در ذوالقعده۱۳۸۶ ه ق گفتم:

چه بگویمت که در دل چه حقایقی عیان است

نه قلم تواندش گفت نه زبانم آن زبان است

دل زنده ای بباید به اشارتی بیابد

که دل عشیق زاری دل زنده ای چه سان است

چه شود که یک دو روزی ز خودیت چشم دوزی

برسی به آه و سوزی نگری که حق عیان است

همه یار گلعذارم همه گلعذار یارم

همه آن آن نگارم همه را نگارم آن است

همه جا فروغ رویش همه عاشقان کویش

همه رخت بسته سویش همه جای کاروان است

همه مات ذات خویش و همه کس به گفت و گویش

همه دل به جست و جویش همه در ژیش روان است

حسن دل آگه او شده خاک درگه او

به هماره همره او برود که جان جان است

 

هزار و یک کلمه جلد هفت کلمه۶۷۹

ظرفيت قلب پيامبر (ص )

ظرفيت قلب پيامبر (ص )

امام مجتبى (عليه السلام ) فرمود: (( چون خداوند متعال قلب پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله را بزرگتر از قلبهاى ديگر ديد، او را به پيغمبرى برگزيد. ))
سبحان الله ! عظمت وجودى قلب خاتم صلى الله عليه و آله چه اندازه بايد باشد تا ظرف حقايق كتاب الله قرآن فرقان بوده باشد؟!

منبع:هزار و يك كلمه : ج 1، ص 140

حالات مردم در عرصه محشر

حالات مردم در عرصه محشر

در حديثى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نقل است كه : (( بعضى از مردم با چهره هايى محشور مى شوند كه صورت ميمون و خوك در مقايسه با آن ، زيبا مى نمايد )) .
و در جايى فرموده است : (( در قيامت مردم به دو گروه محشور مى شوند: گروهى بر مركب سوارند، و گروهى پياده و با پاى خود و گروهى بر وجه و صورتشان )) .
سر اين مطلب آن است كه كه هر يك از خلق و خوى رذيله و هر هيات زشت و ناپسندى كه در نفس تمكن يافته است ، صورت نوعى است از انواع حيوانات ، و بدنى بدان اختصاص يافته است ؛ چون بدن شير و مانند آن ، براى خلق و تكبر و تهور، و روباه براى حيله و نيرنگ ، و ميمون براى استهزاء و سخريه ، و خوك براى آز و شهوترانى .
گاهى شخصى واحد، متخلق به اخلاق رذيله كثيرى است كه مراتب متفاوتى دارند؛ پس به حسب آن ، در آخرت صورت هاى حيوانى متفاوت و متعدد مى شوند. خداوند متعال فرموده است : (( يوم تشهد عليهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما كانوا يعملون )) .

منبع:رساله لقاء الله ، ص 166- هزار و يك كلمه ، ج 1، ص 287

شعر ایام جوانی

شعر ایام جوانی

علامه حسن زاده آملی:در فروردین 1331 ه.ش که 22 سال از عمر گرامی را سپری کرده بودم گفته ام:

گفتی مبین غیر مرا اندر جهان گفتم به چشم

گفتی که منما دوستی با این و آن گفتم به چشم

گفتی که دستت را بکش از دامن این ناکسان

چیزی مخواه ای با کسا از ناکسان گفتم به چشم

گفتی تو را من در همه احوال ناظر باشمی

یک دم مگردان روی را از روی مان گفتم به چشم

گفتی که جسم و جان تو از فضل و احسان من است

بنما نثار ای غمگسار این جسم و جان گفتم به چشم

گفتی مخور غم از حوادث آنچه پیش آید تورا

راضی بشو بر آنچه من راضی به آن گفتم به چشم

گفتی غبار از دل ببر تا منزل جانان شود

در خانه دل آیدت آن جان جان گفتم به چشم

گفتی که از خود دور کن این خوی حیوانیت را

خلقت نباشد از برای آب و نان گفتم به چشم

گفتی که بال و پر گشا پرواز کن بر سوی ما

باشی تو از مرغ جهان جاودان گفتم به چشم

گفتی که از خودبینی و تن پروری کن اجتناب

ره بسته باشد روی این نامحرمان گفتم به چشم

گفتی که در آفاق و انفس سیر بنما و نظر

تا زین نظر یابی نشان از بی نشان گفتم به چشم

گفتی حَسَن این حُسن شعری بر تو احسان کرده ام

رو شکر محسن را نما از دل و جان گفتم به چشم

هزار و یک کلمه/کلمه845/جلد هفتم/ص 205

 

فواید قصه آدم ع

از قصه آدم فوايد بسيار به دست آيد:

خداوند پس از تعليم توحيد و نبوت و معاد مردم را به عمل صالح خواند، و عمل صالح از كسى متوقع است كه غرض الهى دارد چون هر كس اعمالش مناسب با اهم اغرض اوست چنان كه طالب مال اگر در علم به پايه بوعلى سينا برسد با فقر خويش را بدبخت مى داند، و عمل او همه در راه مال است ؛ و آن كه همّش تحصيل رضاى خداست به غير عمل صالح آرامش دل ندارد؛ و خداوند در قصه آدم او را خليفه خود قرار داد تا غرض اهم وى تخلّق به اخلاق الله باشد و سزاوار خليفتى اوگردد

منبع:هزار و يك كلمه ، ج 3، ص 448.

معرفی کتاب هزار و یک کلمه

معرفی کتاب هزار و یک کلمه

علامه حسن زاده آملی:«هزار و یک کلمه، مجموعه ای است حاوی نفایس فنون وظایف علوم و نیز معارف اسلامی. "هزار و یک کلمه" و "هزار و یک نکته" توامانند، یعنی هر دو اثر همزاد عدل یکدیگرند. لذا هرآنچه در وصف شمایل این گفته ایم، آن دیگری را نیز شامل است؛ چه هرنکته ای از این، کلمه ای دلپذیر است؛ و هرکلمه ای از آن، نکته ای چشمگیر. اگر فرزانه ای آزاده قلم بر لوح آورد که هریک سفینه ای حامل مثقلات از مطالب متنوعه و امتعه ممتعه در هر باب است، درخور تحسین و سزاوار آفرین است... اینک زمان ظهور این مستوره نیز فرا رسیده است؛ به امید این که دو همزاد نیک نهاد، دوش با دوش یکدیگر دائرة المعارفی حاوی نفائس فنون سودمند و دانش پژوهان ارجمند بوده باشند

منبع:جلد اول هزار و یک کلمه

 

مقام حاج ميرزا جواد آقا ملكى

علامه حسن زاده آملی:حكايت كرد براى ما جناب حجة الاسلام حاج سيد جعفر شاهرودى كه از علماى عصر حاضر تهران است دو مكاشفه را كه مفصل است ، مجمل آن را براى يافتن مقام و منزلت صاحب ترجمه مى نگارم ، فرمود:

شبى در شاهرود خواب ديدم كه در صحرايى حضرت صاحب الامر(عج الله تعالى له الفرج )با جماعتى تشريف دارند و گويا به نماز جماعت ايستاده اند، جلو رفتم كه جمالش را زيارت و دستش را بوسه دهم ، چون نزديك شدم ، شيخ بزرگوارى را ديدم كه متصل به آن حضرت ايستاده و آثار جمال و وقار و بزرگوارى از سيمايش پيداست ، چون بيدار شدم در اطراف آن شيخ فكر كردم كه كيست تا اين حد نزديك مربوط به مولاى ما امام زمان است ، از پى يافتن او به مشهد رفتم نيافتم ، در تهران آمدم نديدم ، به قم مشرف شدم ، او را در حجره اى از حجرات مدرسه فيضيه مشغول به تدريس ديدم ، پرسيدم : كيست ؟
گفتند: عالم ربانى آقاى حاج ميرزا آقاى تبريزى است ؛ خدمتش مشرف شدم تفقد زيادى كردند و فرمودند: كى آمدى ؟ گويا مرا ديده و شناخته از قضيه آگاهند پس ملازمتش را اختيار نمودم و چنان يافتم كه او را ديده بودم و مى خواستم .
تا شبى كه نزديك سحر در بين خواب و بيدارى ديدم درهاى آسمان به روى من گشوده و حجاب ها مرتفع گشته تا زير عرش عظيم الهى را مى بينم ، پس ‍ مرحوم استاد حاج ميرزا جواد آقا را ديدم كه ايستاده و دست به قنوت گرفته و مشغول تضرع و مناجات است به او مى نگريستم و تعجب از مقام او مى نمودم كه صداى كوبيدن در خانه را شنيده و متنبه گشته ، برخاستم در خانه رفتم ، يكى از ملازمين ايشان را ديدم كه گفت : بيا منزل آقا!
گفتم : چه خبر است ؟
گفت : سرت سلامت خدا صبرت دهد، آقا از دنيا رفت

منبع:هزار و يك كلمه ، ج 3، ص 23 و 24!

قلب انسان کامل

قلب انسان کامل

در كلمه 211 هزار و يك كلمه علامه حسن زاده املی در وسعت قلب انسان كامل كه بسان رود نيل است آمده است :


قلبى كه جامع همه اسماء حسنى و مظهر جميع صفات علياست آن قلب انسان كامل است كه به اقتضاى ذاتى و تكوينى هر اسمى باذن الله تعالى اسمى و رسمى و حكمى فراترى دارد و زبان دانان وى را به اسامى مختلف خوانند:


من جمله جبرئيلش مى گويند كه از عالم حقايق و دقايق خبر مى دهد.
ميكائيلش مى گويند كه از معارف و مكارم به طالبان رزق بخش است .
اسرافيلش مى گويند كه از معاد و بازگشت مريدان را آگاه مى فرمايد.
عزرائيلش مى گويند كه قتل نفس اماره مريدان مى نمايد.
آدمش مى گويند زيرا كه معلم طالبان راه هدايت است .
نوحش مى گويند براى آنكه نجات دهنده از طوفان بلاست .
ابراهيمش مى گويند زيرا كه از نار هستى گذشته و نمرود خواهش را كشته و خليل حضرت حق جل شاءنه گشته است ...

 در ادامه دارد كه به لحاظ گوناگون او را موسى ، خضر، الياس ، لقمان ، افلاطون ، سليمان ، عيسى ، مهدى و هادى ، اسكندر، سيمرغ ، سواد اعظم و بحر محيط، يوسف ، آفتاب ، ابر و سحاب ، ترسا، مرآت و آينه ، نامند. كه هر يك از حقايق جدولى از جداول آن درياى انسان كامل اند كه همانند رود نيل است و همه از اين بحر عظيم آب حيات و كمال طلب مى كنند.

شرح دفتر دل حضرت استاد صمدی آملی

اسم اعظم

اسم اعظم

عارف بسطامى در جواب شخصى كه از او پرسيد: اسم اعظم كدام است ؟ گفت : تو اسم اصغر به من نماى كه من اسم اعظم به تو نمايم ، آن شخص حيران شد، پس بدو گفت : همه اسماى حق عظيم اند.

در تفسير ابوالفتح رازى است كه : حضرت امام جعفر صادق را پرسيدند از مهمترين نام اسم اعظم ؟ حضرت فرمود او را: در اين حوض سرد رو، او در آن آب رفت و هر چه خواست بيرون آيد فرمود منعش كردند، تا گفت : يا الله اءغثنى ، فرمود: اين اسم اعظم است ؛ پس اسم اعظم به حالت خود انسان است

منبع:هزار و يك كلمه ، ج 3، ص 390 - 389

تعيين وقت نماز

تعيين وقت نماز

حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بلندى ديوار مسجد را براى تعيين اوقات نماز به اندازه قامت انسان معتدل القامه مقرّر داشت .
به فرمان حضرت رسول الله ديوار طرف غرب مسجد مدينه درست بر خط نصف النهار بنا نهاده شده است ، و هر ديوارى ، بر خط نصف النهار بنا شود هنگام ظهر سايه ندارد، و چون زوال شود سايه از طرف شرقى ديوار در پايه آن ظاهر مى گردد، جناب رسول الله پديد آمدن سايه جانب شرقى ديوار را علامت وقت نماز ظهر قرار داد، و چون مردم سايه ديوار را در پايه آن از طرف شرقى مى ديدند نماز ظهر به جاى مى آوردند.
و بديهى است كه بعد از زوال سايه ديوار به تدريج بيشتر مى شود، پيغمبر اكرم دستور فرمود كه هرگاه سايه به اندازه ارتفاع قامت ديوار شود نماز عصر كنند، مسلمانان از پايه ديوار تا هفت پا اندازه مى كردند، چون سايه به آن اندازه مى رسيد مى دانستند هنگام نماز عصر فرا رسيد و نماز عصر مى خواندند. و آن حضرت آخر وقت عصر را وقتى معين فرمود كه سايه دو برابر شاخص ‍ شود.


منبع:هزار و یک کلمه

رؤ ياى صادقانه

رؤ ياى صادقانه

هر كسى در مدت زندگى خود خواب هايى مى بيند، اين كمترين وقتى در عالم خواب لوحى زرين را از دستى سيمين گرفت كه در آن به زيباترين خط درخشنده و فروزان با آب طلا نوشته بود: يا حسن خذ الكتاب بقوة . و نيز وقتى در عالم خواب مرحوم استاد آيت الله حاج شيخ محمد تقى آملى در ضمن هدايا و تحفى به من فرمود: التوحيد اءن تنسى غيرالله . و نيز وقتى ديگر در عالم خواب مرحوم استاد علامه جامع علوم و معقول و منقول آقا شيخ محمد حسين معروف به فاضل تونى به من فرمود: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم علم الحكمة متن المعارف يا معرفة الحكمة متن المعارف كه در اين شك در بيدارى برايم پيش آمد و از اين گونه خوابها در القاى آيات و روايات برزخى برايم پيش آمد كه جداگانه در دفتر خاطرم ضبط كرده ام ولكن هيچ يك مانند اين دو واقعه در عالم خواب برايم شگفت نبود، يكى اين كه شبى در خواب ديدم كه كتابى خطى به اسمى خاص داراى جلدى چنين و چنان و آسيبى بدو رسيده و و و كه فرداى آن شب آن كتاب را كتاب فروشى سيار برايم آورده كه به حقيقت اوصاف كتاب در خواب و بيدارى يكى بود تفصيل آن را در دفتر ياد شده نگاشته ام .
و ديگر اين كه وقتى جلد اول تكلمه منهاج البراعة تمام شده بود شرح خطبه 236 آن به اتمام رسيد كه آخر آن اين است : حوطوا قواصى الاسلام و كتاب براى چاپ حاضر شده بود، يكى از آشنايانى كه مريض شده بود برايم نامه نوشت كه هم من مريضم از من عيادتى بفرماييد و هم خوابى اين چنين شما را ديده ام . به عيادتش رفتم رو كرد به من و گفت : آقا من شما را در خواب ديدم كه با هم سفر كرديم از تونلى درآمديم كه در كنار آن تونل سبزه و مرغزار و نزهتگاه خيلى زيبايى بود و شما در آن جا رفتيد و نشستيد و مشغول نوشتن شديد و من به دست شما نگاه مى كردم كه داريد چه مى نويسيد. اين عبارت به چشم خورد: حوطوا.


منبع:هزار و یک کلمه

سوره ((ص))


خواندن سوره ((ص )) در نماز

شب جمعه هفتم ماه شعبان 1378 ه‍ ق . در محضر مبارك جناب استاد علامه طباطبايى صابح الميزان تشرف حاصل كرده ام ، عرض نمودم حضرت آقا امشب شب جمعه و شب عيد است لطفى بفرماييد، فرمودند: سوره مباركه ص و القرآن ذى الذكر را در نمازهاى و تيره بعد از حمد بخوانيد كه در حديث است سوره ص ‍ از ساق عرض نازل شده است .

تاءثير خواندن سوره ((ص )) در نماز

سپس فرمود: من در مسجد سهله در مقام ادريس نماز مى خواندم در نماز و تيره سوره مباركه ص را قرائت مى كردم كه ناگهان ديدم از جاى خود حركت كردم ولى بدنم در زمين است بقدرى با بدنم فاصله گرفتم كه او را از دورترين نقطه مشاهده مى كردم تا پس از چند به حال اول خود برگشتم . و وقت ديگر نهر آب ديدم كه در روايت آمده است ص نهر فى الجنه
حقير گويد كه چون در مقام ادريس نبى عليه السلام نماز مى خواند و خداى متعال در شاءن وى فرمود و رفعناه مكانا عليا، آن رفعت و صعود روى آورده است . و مناسبات زمانى و مكانى براى حالات و واردات انسان عجيب است .


منبع:هزار و یک کلمه

چشم برزخی علامه حسن زاده آملی و رویت روح میرزا جواد اقا ملکی تبریزی


چشم برزخی علامه حسن زاده آملی و رویت روح میرزا جواد اقا ملکی تبریزی 

علامه حسن زاده آملی:

راقم این سطور پس از آن كه از مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى آگاهى يافت ، تا مدت مديدى مى پنداشت كه قبر آن جناب در نجف اشرف است ، تا اين كه در شبى از نيمه دوم رجب هزار و سيصد و هشتاد و هشت هجرى قمرى در حدود سه ساعت از شب رفته ، با جناب آيه الله آقا سيد حسين قاضى طباطبايى تبريزى برادرزاده مرحوم آقاى حاج سيد على آقاى قاضى سابق الذكر، در كنار خيابان ملاقات اتفاق افتاد. با جناب ايشان در اثناى راه از مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى سخن به ميان آوردم و سؤ ال از تربتشان كردم ، فرمودند: قبر ايشان همين شيخان قم نزديكى قبر مرحوم ميرزاى قمى صاحب قوانين است و لوح قبر دارد. من به محض شنيدن اين كه لوح قبر دارد از ايشان نپرسيدم كه در كدام سمت قبر ميرزاى قمى و چون با جناب آقاى آسيد حسين قاضى خداحافظى كردم شتابان به سوى شيخان قم رفتم كه مبادا در را ببندند، رفتم به شيخان و بسيارى از الواح قبر را نگاه كردم كه بعضى را تا حدى تشخيص دادم و بعضى را چون شب بود و برق هاى آن جا هم ضعيف بود تشخيص دادن بسيار دشوار بود؛ با خود گفتم حالا كه شب است و تاريك است باشد تا فردا، آيسا داشتم از شيخان به در مى آمدم ولى آهسته آهسته كه باز هم نظرم به الواح قبور بود كه ديدم شخصى ناشناس از درب شرقى شيخان وارد قبرستان شده است و مستقيم به سوى من مى آيد تا به من رسيده گفت : آقا قبر ميرزا جواد آقاى ملكى را مى خواهيد؟ و مرا در كنار قبر آن مرحوم برد و از من جدا شد و به سرعت به سوى درب غربى شيخان رهسپار شد كه از قبرستان به در رود، من بى اختيار تكانى خوردم و مضطرب شدم و ايشان را بدين عبارت صدا زدم گفتم : آقا من كه قبر ايشان را مى خواستم اما شما از كجا مى دانستيد؟
آن شخص در همان حال كه به سرعت به سوى درب غربى شيخان مى رفت ، صورت خود را برگردانيد و نيم رخ به سوى من نموده گفت : ما مشترى هاى خود را مى شناسيم .

منبع:هزار و یک کلمه

علم ادب


علم ادب

در روايت از حضرت امام جواد عليه السلام مرورى است كه فرمود: از ميان دو مرد كه در دين و فضايل برابر باشند برتر نزد خداوند آن است كه در علم ادب ماهرتر باشد.
راوى گفت : فدايت شوم فضل اديب را نزد مردم دانستم كه در مجالس و مجامع او را گرامى دارند، اما نزد خداى تعالى چگونه ؟
فرمود: چون اديب قرآن را چنان كه نازل شده است مى خواند و دعا را هم لحن نمى آورد و غلط نمى خواند و دعاى ملحون سوى خداوند تعالى بالا نرود.


منبع:هزار و یک کلمه

رؤیاى شيرين

رؤياى شيرين

راقم گويد: در شب چهارشنبه بيست و نهم جمادى الاولى سنه 1405ه‍ ق : اول اسفند 1363 ه‍ ش چون پاسى از شب بگذشت ، مزاج بناى بهانه را گذاشت بالاخره تعشى خفيفى حاصل شد ولى از بيم آن تا دوازده نصف شب بيدار بودم و با خواب جنگيدم و براى هضم غذا صبر كردم و اكثر در حياط قدم مى زدم بعد خواب شيرين بود و رؤ ياى شيرين تر كه به زيارت حضرت ثامن الحجج على بن موسى الرضا عليهم السلام تشرف حاصل كردم در ابتدا به اشارت تفهيم فرمود كه چرا كمتر خودت را به ما نشان مى دهى ، و پس از آن به عبارت تصريح فرمود كه ما ضامن چشم توايم . الحمدلله كه از اين بشارت آن ولى الله اعظم كه به لقب ضامن هم شناخته شده است ، برايم يقين حاصل است كه هر دو كريمه من تا آخرين دقايق عمرم بينا خواهند بود، چون ضامنشان معتبر است . چنان كه مشمول الطاف ديگر آن حضرت نيز بوديم و هستيم .

و آن كه حضرت فرمود: چرا كمتر خودت را به ما نشان مى دهى ، شايد علتش اين بود كه در آن اوان بر اثر تراكم اشتغال درس و بحث و تصنيف و تصحيح مدتى به زيارت حضرت بى بى ستى فاطمه معصومه عليهاالسلام خواهر آن جناب توفيق نيافتم و تشرف حاصل نكردم . شگفت اين كه در آن شب اصلا انديشه آن جناب در خاطرم نبود.

منبع:هزار و یک کلمه

علم امام صادق عليه السلام

علم امام صادق عليه السلام

حضرت امام صادق عليه السلام از ام جابر پرسيد كه در چه كارى ؟ عرض كرد كه مى خواهم تحقيق كنم كه از چرنده و پرنده كدام بيضه مى نهند و كدام بچه مى آورند؟
فرمود كه : احتياج به اين مقدار فكر نيست بنويس كه گوش هر حيوانى كه مرتفع است بچه مى آورد و هر كدام منخفض است بيضه مى نهد ذلك تقدير العزيز العليم .
باز با آن كه چرنده است و گوش او منخفض و به سر او چسبيده بيضه مى نهد، سلحفاة كه چرنده است چون بدين منوال است بيضه مى نهد و گوش خفاش چون مرتفع است و به سر او چسبيده نيست ، بچه مى آورد.

منبع:هزار و یک کلمه

كليد در رزق

كليد در رزق

علامه حسن زاده آملی:
استاد مرحوم علامه محمد حسين فاضل تونى - رضوان الله تعالى عليه - از تنگدستى و پريشان روزگارى ميرعماد حسنى در آغاز كار، حكايت فرمود كه وى به شوق و ذوق فطرى و نعمت عشق خدادادى در خطه تعليم خط سير مى كرد، وقتى دو تا نون نوشت و مادرش را داور گرفت كه اين نون خوش تر است يا آن ؟ مادر برآشفت و گفت : نه اين نون نان مى شود و نه آن . ولى ديرى نگذشت كه به بركت ن و القلم ، و مفتاح خط و ما يسطرون ، ابواب رزق به رويش گشوده شده و بلغ ما بلغ ، آرى :

چو حسن خط اندر سرانگشت تست
كليد در رزق در مشت تست


منبع:هزار و یک کلمه

 وحى به جايگاه شتر


وحى به جايگاه شتر

مردى در حضور پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم بود، در آن وقت ناقه پيغمبر گم شده بود هر چه گشتند نيافتند، كسى كه در حضور او بود پيغمبر روى بدو كرد و گفت : در رحل شما مردى مى گويد چه پيغمبرى است كه مى گويد از آسمان به من وحى مى رسد و او نمى داند شترش كجاست ، من هم مانند شمايم تا خداوند مرا خبر نكند چيزى نمى دانم ، اكنون به من وحى شد كه در فلان وادى مهارش به درختى گرفته و مانده ، رفتند و آوردند. آن مرد به رحل خود رفت كسى كه نامش ‍ زيد بن صليت بود اين سخن گفته بود، او را از خود دور ساخت .

منبع:هزار و یک کلمه

علم تشريح

علم تشريح

از اساتيد اينجانب (منظور علامه حسن زاده ) جناب حاج ميرزا احمد آشتيانى ، و جناب حاج ميرزا ابوالحسن شعرانى ، و جناب حاج ميرزا مهدى الهى قمشه اى كه از علماى بزرگ و به نام عصر و در تهران ساكن بودند رضوان الله تعالى عليهم قانون تدريس مى فرمودند و استادى و تبحر و تسلط مرحوم آشتيانى در قانون معروف بود. اين كمترين طب را در محضر مبارك مرحوم شعرانى تلمذ كرده است .
روزى در جلسه تدريس تشريح فرمود: آقا! آخوند بايد در تشريح آگاهى داشته باشد كه مثلا وقتى اسم كليه به ميان آمد، لااقل بداند كه كليه در اين جايش ‍ آويزان نيست و با انگشت خود به زير چانه جانب يمين خود اشاره فرمود. و حكايت فرمود كه در زمان ناصرالدين شاه ، ميرزا على صاحب جواهر التشريح مريضى را كه سنگ كليه داشت عمل كرد، و تازه عمل كردن در ايران شروع شده بود و تلفات حين عمل هم بسيار داشت ، غرض اين كه ميرزا على گفت : امروز مريضى را عمل كرديم كه سنگ كليه او بدين درشتى بود و اشاره به ناخن شست دستش كرد، گفتند مريض در چه حال است ؟ گفت آن كه پاى عمل مرد.

منبع:هزار و یک کلمه

همت عالى در سير و سلوك


همت عالى در سير و سلوك

جناب آخوند ملا حسينقلى بعد از بيست و دو سال سير و سلوك نتيجه گرفت و به مقصود رسيد و خود آن جناب گفت : در عدم وصول به مراد سخت گرفته بودم تا روزى در نجف در جايى (گويا در گوشه ايوانى ) نشسته بودم ، ديدم كبوترى بر زمين نشست و پاره نانى بسيار خشكيده را به منقار گرفت و هر چه نوك ميزد خورد نمى شد، پرواز كرد و برفت و نان را ترك گفت . پس از چندى بازگشت به سراغ آن تكه نان آمد. باز چند بار آن را نوك زد و شكسته نشد، باز برگشت و بعد از چندى آمد و بالاخره آن تكه نان را با منقارش خرد كرد و بخورد، از اين عمل كبوتر ملهم شدم كه اراده و همت مى بايد، در ديوان آن كمترين آمده است كه :

قدم اول اين مرحله خوف و رجا

بايد از ترك سرت برگ سفر ساز كنى

همت و خضر ره و بنيت در حد سوا

سان تثليث در انتاج نظر باز كنى


منبع:هزار و یک کلمه

صعود روح مؤ من


صعود روح مؤ من

نوفلى گفت : به امام صادق عليه السلام عرض كردم : مؤ من خوابى مى بيند و همان گونه خواهد بود كه ديده است . و چه بسا كه خواب مى بيند و واقعيتى ندارد.
امام عليه السلام در جواب فرمود: مؤ من كه خوابيده است روح او حركتى مى كند كه تا به آسمان كشيده مى شود پس آن چه را كه در ملكوت آسمان در موضع تقدير و تدبير ديده است آن حق است ، و آن چه را كه در زمين ديده است آن اضغاث احلام است .
نوفلى گويد: به امام گفتم : آيا روح مؤ من به آسمان صعود مى كند؟
گفت : آرى .
گفتم : آن چنان كه چيزى از روح در بدنش باقى نمى ماند؟
فرمود: نه اين گونه نيست ، اگر روح به كلّى از بدن خارج شود كه چيزى از آن در بدن نماند، هر آينه كه بدن مرده است .
گفتم : پس چگونه خارج مى شود؟
فرمود: آيا آفتاب را نمى بينى كه در جاى خود است و شعاع آن در زمين است ؟ هم چنين است روح كه اصل آن در بدن است و حركت آن ممدود است .


منبع:هزار و یک کلمه

زيرك ترين مؤ منان

زيرك ترين مؤ منان

از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم پرسيدند: چه كسى در ميان مؤ منان از ديگران زيركتر است ؟ در جواب فرمود: آن كه به ياد مرگ بيشتر، و در آمادگى براى آن شديدتر است

منبع:هزار و یک کلمه

حديث برزخى

حديث برزخى

روزى به محضر مبارك استادم جناب آيت الله محمد آقاى غروى آملى - رضوان الله تعالى عليه - تشرّف حاصل كرده بودم ، به من فرمود: اين عبارت را در جايى ديده ايد كه الامام اءصله دائم ، و نسله دائم ، عرض كردم : خير در جايى نديده ام ، چه جمله شگفت و شيوا و شيرين و دلنشين است كه خود اصلى استوار و قانونى پايدار است ، حضرت عالى از كجا نقل مى فرماييد؟

فرمود: من از جايى نقل نمى كنم . آن گاه انگشتان دست راستش را جمع كرد و در حالى كه بر گرد لبانش دور مى داد، فرمود: ديروز كه از خواب بيدار شدم ، ديدم اين جمله را بر سر زبان دارم و بدان گويايم . راقم گويد: در اصطلاح عرفان اين گونه القاءات سبّوحى را ((حديث برزخى )) گويند.

منبع:هزار و یک کلمه

پيش بينى آينده

پيش بينى آينده

اين قضيه كه من مى نويسم به خوبى واضح مى كند كه هر چيزى كه بعد از اين بايد واقع شود حتمى الوقوع است حتى حادثه جزئى . يك روز صبح با دقت زياد كتابت مهم و طولانى داشتم به زبان انگليسى ، وقتى صفحه سيّم را تمام كردم به جاى آن كه ظرف شن را بردارم دوات را برداشتم و روى كاغذ ريختم و مركب از روى ميز تحرير جارى شده به كف اتاق ريخت زنگ زدم خدمتكار آمده با سطل آب شروع به شستن اتاق كرد تا لكه مركب را پاك كند و در بين كار به من گفت : ديشب خواب ديدم كه دست مى مالم و لكه مركب را از اينجا زايل مى كنم . من به او گفتم : راست نمى گويى ، او گفت : درست مى گويم و خواب خود را براى خدمتكار ديگر كه با من مى خوابد نقل كرده ام . اتفاقا آن خدمتكار ديگر كه شايد هفده سال دارد براى صدا كردن اين كه مشغول شستن بود وارد شد، من به طرف او رفتم و پرسيدم : اين چه خوابى ديده بود؟ جواب داد: نمى دانم . باز پرسيدم : براى تو نقل كرده است ؟ دخترك گفت : آه بلى او خواب ديده بود كه از كف اتاق لكه مركب را پاك مى كند... اين عمل آن طور شدنى است و تعيين شده كه از چند ساعت پيش اثر خود را بخشيده ... و به اين جهت است كه من به طور وضوح اين جمله را مى گويم : هر چه مى آيد حتما خواهد آمد.


منبع:هزار و یک کلمه

عمل صالح

عمل صالح

از قصه آدم فوايد بسيار به دست آيد: خداوند پس از تعليم توحيد و نبوت و معاد مردم را به عمل صالح خواند، و عمل صالح از كسى متوقع است كه غرض الهى دارد چون هر كس اعمالش مناسب با اءهم اغرض اوست چنان كه طالب مال اگر در علم به پايه بوعلى سينا برسد با فقر خويش را بدبخت مى داند، و عمل او همه در راه مال است ؛ و آن كه همّش تحصيل رضاى خداست به غير عمل صالح آرامش دل ندارد؛ و خداوند در قصه آدم او را خليفه خود قرار داد تا غرض اءهم وى تخلّق به اخلاق الله باشد و سزاوار خليفتى اوگردد.


منبع:هزار و یک کلمه

مقام صبر

مقام صبر

ابان بن تغلب گويد كه : زنى ديدم پسرش مرد، برخاست چشمش را بست و او را پوشاند و گفت : جزع و گريه چه فايده دارد آن چه را پدرت چشيد تو هم چشيدى و مادرت بعد از تو خواهد چشيد، بزرگترين راحتها براى انسان خواب است و خواب برادر مرگ است چه فرق مى كند در رختخواب بخوابى يا جاى ديگر، اگر اهل بهشت باشى مرگ به حال تو ضرر ندارد و اگر اهل نارى زندگى به حال تو فايده ندارد، اگر مرگ بهترين چيزها نبود خداوند پيغمبر خود را نمى ميراند و ابليس را زنده نمى گذاشت .


منبع:هزار و یک کلمه

دعا

در حكايت شانزدهم باب سوم گلستان سعدى آمده است :
موسى (على نبينا و عليه السلام ) درويشى را ديد كه از برهنگى به ريگ اندر شده ، گفت : يا موسى دعايى كن تا حق تعالى مرا كفافى دهد كه از بى طاقتى به جان آمده ام .
موسى دعا كرد و برفت ، پس از چند روز كه از مناجات بازآمد مر او را ديد گرفتار و خلقى انبوه بر او گرد آمده ، گفت : چه حالتست ؟
گفتند: خمر خورده و عربده كرده و كسى را كشته و اكنون به قصاصگاهش ‍ مى برند...


منبع:هزار و یک کلمه

برترين جهاد

برترين جهاد

امام اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود كه حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم پاره اى از لشكر (براى جهاد با دشمن ) فرستاد، چون بازگشتند رسول خدا بديشان گفت : خوش آمدند گروهى كه جهاد اصغر كردند و جهاد اكبر برايشان باقى است .
گفته شد: اى رسول خدا جهاد اكبر چيست ؟
فرمود: جهاد با نفس
سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: برترين جهاد آن است كه كسى با نفس خود كه در ميان دو پهلوى اوست جهاد كند.


منبع:هزار و یک کلمه

كليد در رزق

كليد در رزق

استاد مرحوم علامه محمد حسين فاضل تونى - رضوان الله تعالى عليه - از تنگدستى و پريشان روزگارى ميرعماد حسنى در آغاز كار، حكايت فرمود كه وى به شوق و ذوق فطرى و نعمت عشق خدادادى در خطه تعليم خط سير مى كرد، وقتى دو تا نون نوشت و مادرش را داور گرفت كه اين نون خوش تر است يا آن ؟ مادر برآشفت و گفت : نه اين نون نان مى شود و نه آن . ولى ديرى نگذشت كه به بركت ن و القلم ، و مفتاح خط و ما يسطرون ، ابواب رزق به رويش گشوده شده و بلغ ما بلغ ، آرى :

چو حسن خط اندر سرانگشت تست
كليد در رزق در مشت تست


منبع:هزار و یک کلمه

اعظم بودن همه اسماى حق

اعظم بودن همه اسماى حق

عارف بسطامى در جواب شخصى كه از او پرسيد: اسم اعظم كدام است ؟ گفت : تو اسم اصغر به من نماى كه من اسم اعظم به تو نمايم ، آن شخص حيران شد، پس بدو گفت : همه اسماى حق عظيم اند.
در تفسير ابوالفتح رازى است كه : حضرت امام جعفر صادق را پرسيدند از مهمترين نام اسم اعظم ؟ حضرت فرمود او را: در اين حوض سرد رو، او در آن آب رفت و هر چه خواست بيرون آيد فرمود منعش كردند، تا گفت : يا الله اءغثنى ، فرمود: اين اسم اعظم است ؛ پس اسم اعظم به حالت خود انسان است .


منبع:هزار و یک کلمه

چوپان و اثبات وحدانيت خدا

چوپان و اثبات وحدانيت خدا

سرچشمه علماء و فضلاء امام فخرالدّين رازى عليه الرّحمة ادا مى نمايد كه :
هفتاد و دو دليل جهت وحدانيّت رب جليل تاءمل نموده بودم و روز تعطيل سيركنان به دامن كوهسارى چون نسيم بهارى گذر كردم شبانى را ديدم كه گوسفندان مى چرانيد، با خود گفتم كه من عمرى به دلايل و برهان عقلى بر وحدانيت معبود پى برده ام و علم واجب تعالى حاصل كرده ام و هنوز در درياى حيرت ((ما عرفناك )) گرفتارم و از انديشه لا احصى ثناء عليك دل افگار، آيا اين شبان روزى رسان خود را به چه كيفيت مى شناسد و آفريننده خود را چگونه مى داند؟ پيش شبان رفته گفتم : خداى خود را چگونه مى شناسى ؟
گفت : چنان كه فرد و بى مانند است .
گفتم : اگر به تو كسى گويد كه خداى دو تواند بود، هيچ دليلى دارى كه رفع اين سخن نمايى و پرده از وحدانيت حق بگشايى ؟

گفت : اين چوب شبانى را چنان بر سر آن كس مى زنم كه سرش دو مى شود و مغزش چون سخنش پريشان مى گردد. و من هيچ دليلى چنين قاطع و برهانى چنين ساطع نيافتم كه بيخ شجر اعتقادش در زمين دل پاى محكم كرده بود كه به صرصر دلايل عقلى از جاى نمى رفت و عرق نمى گشود.

منبع:هزار و یک کلمه


قضا و قدر

قضا و قدر

يكى از فلاسفه اروپا كه معتقد به قضا و قدر بود با يكى از كاردينال ها كه از مخصوصين پاپ بود مباحثه كرد و كاردينال يعنى كشيش بزرگ منكر قضا بود، فيلسوف گفت : آيا شما معتقد به وجود خدا هستيد؟ كشيش جواب داد: من متوقع هستم كه شما در اعتقاد من ترديد نداشته باشيد.
فيلسوف گفت : شما معتقد هستيد مانند سيسرون و... كه خداوند از آينده خبر دارد؟ كاردينال گفت : البته .
فيلسوف گفت : شما مع ذلك مردم را مختار در عمل خود و مسؤ ول مى دانيد. كشيش جواب داد: بلى .
فيلسوف گفت : پس عقيده من با شما چه فرق مى كند؟
اما به اين كه با وجود قضا و قدر، اختيار از ما سلب نشده و افعال ما امربين الامرين است - نه جبر و نه تفويض - چنان كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرموده نيز بسيارى از فلاسفه اروپا تصريح كرده اند.
بزانو گويد: ((نه اختيار مطلق است و نه قضاى لازم ، بلكه اختيار مقيد است .))


منبع:هزار و یک کلمه

اثبات خدا


اثبات خدا

از بيان مبارك امام جعفر صادق عليه السلام است كه تخم مرغى را در دست گرفت و جواب عبدالله ديصانى را كه به حضرتش عرضه داشت :

دلّنى على معبودك تقرير مى فرمود و خبر در اوايل كتاب توحيد اصول كافى جناب ثقة الاسلام كلينى - رضوان الله عليه - منقول است . يعنى اين (تخم مرغ ) قلعه اى است پوشيده از هر طرف . مر او را پوستى ستبر است و زير آن پوست ستبر، پوست نازكى است و زير پوست نازك طلاى مايع (زرده تخم مرغ ) و نقره آب شده (سفيده تخم مرغ )، نه طلاى روان با نقره آب شده مى آميزد و نه نقره آب شده با طلاى روان . پس اين تخم مرغ به حال خود است نه مصلحى از آن خارج شده است تا از صلاح آن خبر دهد و نه مفسدى در آن داخل شده است تا از فساد آن آگاهى دهد. كس نداند كه براى نر آفريده شده است يا براى ماده . شكافته مى شود و مرغانى بسان طاوسان رنگارنگ از آن به در مى آيند. آيا براى آن مدّبرى مى بينى ؟ (يا آن كه خود به خود چنين مى شود). 


منبع:هزار و یک کلمه

خشوع در نماز



خشوع در نماز

روايت است كه مردى در مسجد مدينه به نماز ايستاده بود و با ريشش بازى مى كرد، رسول خدا فرمود: اگر دلش با خدايش باشد با ريشش بازى نمى كند.


ور نباشد خشوع و دمسازى


ديو با سبلتش كند بازى
 
 منبع:هزار و يك كلمه ، ج 3، ص 284.

حدیث برزخی چیست؟

حدیث برزخی

"روزى به محضر مبارك استادم جناب آیت الله محمد آقاى غروى آملى -رضوان الله تعالى علیه- تشرّف حاصل كرده بودم، به من فرمود: این عبارت را در جایى دیده اید كه الامام أصله دائم، و نسله دائم؟

عرض كردم: خیر در جایى ندیده ام، چه جمله شگفت و شیوا و شیرین و دلنشین است كه خود اصلى استوار و قانونى پایدار است، حضرت عالى از كجا نقل مى فرمایید؟ فرمود: من از جایى نقل نمى كنم. آن گاه انگشتان دست راستش را جمع كرد و در حالى كه بر گرد لبانش دور مى داد، فرمود: دیروز كه از خواب بیدار شدم، دیدم این جمله را بر سر زبان دارم و بدان گویایم.

راقم گوید: در اصطلاح عرفان این گونه القاءات سبّوحى را “حدیث برزخى “ گویند."

منبع: هزار و یك كلمه، ج 1، ص 53.