حال حضرت علامه حسن زاده در حین سرودن دفتر دل

حال حضرت علامه حسن زاده در حین سرودن دفتر دل

در آتش همچو اسفنجى ز خالش   چه پندارى ز خط بى مثالش 

همانگونه كه اسفنج در آتش مى جهد و آرام ندارد تا مى سوزد، دل نيز در مقابل مقام احديت و در مقابل امتداد وجودى صادر اول كه بى مثال باشد اينچنين است .
در مورد اين ابيات فرمود:
((يادش به خير كه در چه حال عجيبى بودم و در اربعين و روزه و ذكر و حضور تام بودم كه بركاتى داشت ، و دفتر دل يك بارقه اى بود يكبارگى كه خيلى در وضع عجيبى بودم و همينطور مثل يك دستگاه چاپ از طبعم شعر مى آمد و خواب و خوراك و استراحت و همه چيز را از من گرفته بود. تا مى رفتم مثلا سر سفره غذا بنشينم مى ديدم كه شعر مى آمد. يا مى خواستم به استراحت بسر ببرم شعر رهايم نمى كرد. امان را از من گرفته بود تا اينكه چقدر آه و ناله كردم تا اين حال از من گرفته شد، و چه عجب كه وقتى عرضه بدارى كه حال را بگيرند چه زود مى گيرند ولى مى خواهند حال به انسان بدهند چقدر دير مى دهند...
در هنگام سرودن اين ابيات نيز در اضطراب و بى تابى عجيبى بودم كه بدين صورت حالم را تنظير كردم
)).
چنانچه كه مشهود است حال هر كسى براى او و مافوق او معلوم است و ديگران از آن بى اطلاع اند و وصف آن نيز به گفتگو محال است ، زيرا صاحب حال مى داند كه آن حالش چگونه بوده است .

منبع:باب هجدهم دفتر دل-شارح:استاد صمدی آملی

نزول حقایق بر جان علامه حسن زاده آملی و بقیه اولیا الله

نزول حقایق بر جان علامه حسن زاده آملی (کشف و شهود)

الف و لام و ميم در صدر فرقان   اشارت دارد اندر جمع قرآن
 چه قرآن تا شود فرقان تفصيل   كه از انزالش آيد تا به تنزيل
بسمع صدر ختمى از ره دور   حروف منفصل مى گشت منظور

اين ابيات به عنوان نمونه ديگرى از براى رموز قرآن و حروف مقطعه است كه اشارت به سرى مستتر از اسرار و كنوز حروف مقطعه مى باشد كه بسيار شريف است ؛ و با چشيدن دانسته مى شود نه با فهم عرفى و دانايى مفهومى كه تا دارا نشويم هرگز به گوشه اى از حقايق آن نمى شود پى برد.
در ((رموز كنوز)) آمده است كه فرمود: ((در ((الم )) سر ديگر نيز نهفته است كه در بند هفدهم ((دفتر دل )) بدان اشارتى شده است ... در الم ، اسرار بسيار است ، و مرا ميدان بحث اينجا فسيح است كه مستدعى تصنيفى وسيع است . لعل الله يحدث بعد ذلك اءمرا.))
اين معنى را انسان در اربعين ها و مراقبت ها مى يابد كه خيلى شيرين است و مزه خاصى دارد. در اين مورد صاحب دفتر دل روحى فداه مى فرمايد:
((بنده خودم از باب تحديث نعمت الهى بارها آن را چشيدم منتهى چشيدن ما به فاصله ميلياردها سال نورى از مقام نبوت و عصمت تنزل يافته تر است . بدين صورت بود كه مثلا گاهى در يك اربعينى بعد از درس روز حالم برمى گشت كه كلمات وجودى را طورى مشاهده مى كردم . ديگر سنگ و چوب و درخت و زمين و آسمان متعارف نمى ديدم بلكه همه از دست شد و او شده است ، انا و انت و هو او شده است ، مى شد و اين حال مثلا از صبح امروز شروع مى شد و تا دل شب امتداد مى يافت ، يا حتى گاهى تا چهل و هشت ساعت و شايد هم بيشتر ادامه داشت تا اينكه مثلا در دل شب ، يا سحر، يا بين الطلوعين كه وقت خاصى نداشت حقايقى كه از لجه درياى بيكران وجودى صمدى حق حركت كرده بود پياده مى شد و تنزل مى يافت . گويا آن وقتى كه حال متحول مى شد اين حقايق از دل دريا حركت مى كرد و تاكى مى شد كه از آن لجه تا به ساحل عالم وجود آيد و در انسان ظهور يابد و متجلى گردد. برايم اين حال ملكه شده بود كه هر وقت حال آن طورى به من دست مى داد منتظر نزول حقايق مى ماندم و چون خبر نمى كرد كه كى پياده مى شود لذا حال امتداد مى يافت تا با مراقبت و حضور، مهمان ملكوتى تشريف فرما شود.
آن حال كه پيش مى آمد و در هَيَمان و تشويش و اضطراب مى افتادم تا وقت سحر يك بارقه اى رخ مى داد و آن اضطراب رفع مى شد.
وقتى آن گوهر بارقه الهى از لجه دريا حركت مى كرد كه تا به ساحل دل انسان برسد كاءن به او زنگ مى زدند و لذا حال انسان متغير مى شد و اين هيمان خاطر و اضطراب بال همان اطلاع يابى از حركت آن بارقه از لجه دريا بود.
خدا رحمت كند استاد علامه شعرانى عزيز را كه مى فرمود خوابهاى سنگين دير تعبير مى شود. جانهاى قوى خوابهاى سنگين مى بينند و لذا خيلى طول مى كشد تا تعبير شود (مثلا خواب يوسف خيلى طول كشيد و سالها گذشت كه با پيش آمد حوادث سهمگين روبرو شد و سپس تعبير شد و اينگونه باشد خوب است ) ولى جانهاى ضعيف وقايعى كه بايد مثلا فردا رخ دهد و به ساحل نزديك شده است و در شرف پياده شده است را خواب مى دهد. اما جان قوى آن بارقه را در عمق دريا و عوالم وجودى مافوق مشاهده مى كند. لذا اين خوابها تا تعبير شود طول مى كشد، زيرا آن بارقه تا از لجه به ساحل برسد دير خواهد شد.
و اين فرمايش حضرت آقاى شعرانى حرف سنگينى است .
فرمايشى را هم آقايانى فرمودند و حرف درستى است و آن اينكه دور نيست كه براى رسول خاتم (صلى الله عليه و آله و سلم ) اول قرآن بنحو جمع ولَفّ و حروف مقطعه با يك آهنگ و زمزمه اى از دورادور پياده مى شد مثلا اول از راه خيلى دور با آهنگى خاص مى شنيد كه ((الم )) به حال كشيده و با لحنى خاص ، و بعد همين مقام وقتى در مقام فرق تفصيل مى يافت سوره بقره مى شد، سوره آل عمران مى شد و هكذا سور ديگر.
و اين حال را به الطاف خداوند سبحان من هم داشتم منتهى فاصله بين ما آحاد رعيت تا مقام منيع ختمى و عصمت ، از ميلياردها سال نورى هم بيشتر كه در مقام بيان اين فاصله حرف براى گفتن به جز همين تعبيرات متعارف نداريم وگرنه اين حالات را با آن مقام خاتم (صلى الله عليه و آله و سلم ) قياس نمى شود كرد. غرض آن كه مى ديدم در يك رياضتى حالى دست مى داد و همين معنايى را كه عرض كرديم خيلى شيرين پياده مى شد. مثلا از دورادور با مقدماتى كه بود حال آدم طورى مى شد و موجودات طور ديگرى تجلى مى كرد و زبان آدم بند مى آمد، و خودى مشاهده نمى شد.
كه وصف آن به گفتگو محال است   كه صاحب حال داند كين چه حال است
و حال يك نواخت هم نبود و گاه به گاه داشت ، مثلا آن شب يا فرداى آن روز و يا پس فردا، از دور يك زمزمه اى به گوش مى رسيد كه بارقه اى تنزل مى يافت و از آن مقام قرآن و جمع به فرقان و تفصيل مى رسيد. حالا اين حال را به مراتب بالا ببريد (كه لفظ براى بيان داريم ) مى شود حال جناب خاتم صلوات الله عليه و آله و سلم . چنانچه كه در رواياتى خواب صادق به عنوان يك جزء از هفتاد جزء نبوت بشمار آمده است .
و اين مقدار چشيدن هم خوب است و بايد هم باشد، اگر چه به آن حد تام نبوت و عصمت و ولايت نمى رسيم واحدى هم نرسيده است . جناب شيخ اكبر محيى الدين عربى در فصوص الحكم مى گويد كه خودت را به زحمت نيانداز كه به آن مقامات انبياء و اولياء برسى كه نمى شود. ولى با اين حال خود او در ديباچه فصوص الحكم فرمايد كه ببين مرتبه و مقدار وارث خاتم (صلى الله عليه و آله و سلم ) را كه مراد خود اوست ، و او توانسته در يك مبشره اى فصوص الحكم را در بيست و هفت فص از دست مبارك حضرت خاتم به انزال دفعى بگيرد.))

منبع:جلد دوم شرح دفتر دل-شارح:استاد صمدی آملی

مقامات عرفانی علامه حسن زاده آملی از زبان خودشان

مقامات عرفانی علامه حسن زاده آملی از زبان خودشان

اشعار عجیب و پر رمز و راز علامه حسن زاده آملی که اواخر ماه مبارك رمضان 1388 ه ق سروده شده است. این اشعار به گوشه ای از مقامات عرفانی ایشان اشاره دارد. 

من نه مرد اين ورو نه مرد اونور هسّمه‏
 
من گرفتار دل و شه جانه دلبر هسّمه‏
 
من بيمه اتّا كلو او دكته پيته زغال‏
 
شكر كمّه كه اسا خورشيد خاور هسّمه‏
 
تا شه خودّه بر كنارها كردمه از گيرودار
 
پادشاه اقتدار هفت كشور هسّمه‏
 
تو شه خودّه اشنى نونى كى هسّى اى برار
 
من شه خودّه اشمه و يمّه كه محشر هسّمه‏
 
   لطف اون جانه خدا هسّه كه در درياى علم‏
 
هم كه كشتى هم كه لنگر هم كه بندر هسّمه‏
 
دين پاك مصطفى ره به علىّ مرتضى‏
 
هم سپاه و هم سلاح و هم كه سنگر هسّمه‏
 
نصف شو كه پرسمه گيرمه وضو خومّه نماز
 
كمّه چى پروازها با اين كه بى‏پر هسّمه‏
 
شو كه بيّه شوپر هرور خوانه شونه پرزنون‏
 
جانه آمي من مگر كمتر ز شوپر هسّمه‏
 
خوانى از سرّ حسن سر در بيارى دون كه من‏
 
بنده فرمونبر آل پيمبر هسّمه


ترجمه

من نه مرد اینسو و نه من مرد آنسومیباشم

من گرفتار دل و دلبر عزیز خودم هستم

من یه تکه ذغال ترد در آب افتاده بودم

شکر مینمایم که اکنون خورشید خاور هستم

تا خودم را از گیر و دار برکنار نمودم

پادشاه اقتدار هفت کشور شده ام

ای برادر تو به خود مینگری اما نمیگویی کیستم

من که به خویشتن مینگرم میبینم که محشری هستم

لطف آن خدای عزیز است که در دریای علم

هم کشتی و هم لنگر و هم بندر میباشم

دین پاک مصطفی و راه علی مرتضی را

هم سپاه و هم سلاح و هم سنگر می باشم

نیمه شب که بیدار میشوم و وضویی میسازمو نماز میخوانم

چه پروازهای میکنم با اینکه بال و پری ندارم

 شب که میشود شب پره به طرف که میخواهد پر میزند

عزیز من بگو که آیا من از شب پره کمتر هستم؟

آیا میخواهی از سر حسن سر در بیاوری؟

من بنده فرمانبر آل پیمبر میباشم‏

تواضع علامه حسن زاده آملی

تواضع علامه حسن زاده آملی

در يكى از جلسات ، يادم هست كه من مثل بسيارى ديگر از طلبه ها زودتر به جلسه رفتم كه در صف هاى جلوتر جا بگيرم و استاد را از نزديك ببينم و حواسم بيشتر جمع باشد، طلبه ها دسته دسته مى آمدند و كم كم مدرسه پر شد. اما هنوز استاد تشريف نياورده بودند.
پس از چند دقيقه اى ، استاد وارد مدرسه شدند، در اين لحظه تمام جمعيت از جا بلند شدند و در حالى كه طلبه ها براى استاد راه باز مى كردند طلبه اى از بين جمعيت گفت :
براى عظمت روحانيت اسلام صلوات بفرستيد!
تمام جمعيت صلوات فرستادند و استاد هم پس از عبور از بين جمعيت روى صندلى نشستند.
من در همان صف هاى جلو نشسته بودم و به خوبى حالات چهره و آثار تلاطم  روحى استاد را حس مى كردم . ايشان به محض اينكه روى صندلى نشستند، بدون بسم الله و با يك حالت اضطراب و هيجان خاص فرمودند:
آقا، يك روايت خواندن كه اين همه داد و بيداد ندارد، مباحثه طلبگى كه اين همه سلام و صلوات ندارد، بحث ما، بحث طلبگى است ، چه خبر است آقا؟ نكنيد اينطور آقا، نكنيد!!

منبع:در محضر استاد

حال روحی حضرت علامه حسن زاده آملی

 حضرت مولى حسن زاده آملی مى فرمايد: ((ديده من طورى است كه اگر در روز روشن به نامحرم افتد در پيشگاه حق به قبض مى افتم و تاريك مى شود چون از نعمت هاى الهى براى خودم اين مى دانم كه خود اهل دغل و دورويى و نيت بد نسبت به ديگران داشتن ، نيستم لذا اگر كسى هم اينچنين باشد را ببينم زود منفعل مى شوم و در قبض مى افتم . البته اين خصيصه را هم دارم كه اگر كسى نسبت به من بدى هم بنمايد و بى ادبى كند و يا حيله نمايد نمى توانم نسبت به او نيت بد كنم و اين خودستايى نيست بلكه الحمد لله رب العالمين خداوند مرا اينطور قرار داد كه نمى توانم نسبت به ديگران نيت بد داشته باشم ، اگر چه از دست افرادى زخم خوردم و با من دشمنى ها كرده اند ولى به لطف الهى ديدم كه نسبت به آنها هرگز نيت بد ندارم و نمى توانم بر عليه آنها كارى كنم . اين هم از لطف الهى است كه الحمد لله رب العالمين . و اگر از ديگران نيت بد ببينم هم زود به قبض مى افتم و لذا ديده من در ديدن نامحرم از يارم دور مى شود و به قبض مى افتم )).

ز مردم تا گران جانى بديدم   به القاءات سبوحى رسيدم 

هر آن زخمى كه ديدم از زمانه   براى فيض حق بودى بهانه 

ز ادبار و ز اقبال خلايق   نديدم جز محبتهاى خالق 

هر آن چيزى تو را كز آن گزند است  

براى اهل دل آن دلپسند است 

منبع: شرح دیوان اشعار علامه حسن زاده آملی